داستان من و مرد چاق همسایه

سلام به همه ی شما عزیزان یلدا هستم و 23 سالمه.

قدم هم حدودا 170 میشه و یک سالی میشه با شوهرم عرفان ازدواج کردم.

ماجرا از اونجا شروع شد شوهرم واس اینکه کار جدید و با درامد بهتر پیدا کرده بود تصمیم گرفت یه جای بهتر خونه اجاره کنه و ما هم قرار بود تا سه روز دیگه اسباب کشی کنیم. ادامه خواندن “داستان من و مرد چاق همسایه”

داستان دختر و پدری / خانوادگی محارم جدید ایرانی

سلام درود مهرداد هستم 40 سالمه با دخترم سارا توی یه خونه درن دشت تنها زندگی میکیم اخه سالها پیش از مادرش از دنیا رفته بود.

به خاطر همین دخترم همیشه احساس تنهای میکنه این موضوع خیلی منو ازار میده چند بار میخواستم مسعله ازدواج خودمو مطرح کنم. ادامه خواندن “داستان دختر و پدری / خانوادگی محارم جدید ایرانی”