داستان زن داداشم تو زیرزمین

سلام به شما دوستان عزیز آرش هستم و ۲۹ ساله و ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم در مورد دو هفته قبل هستش که رفته بودم خونه داداشم اون موقع خیلی خیلی خوشحال بودم چون که تعطیلات تابستانی تازه شروع شده بدون من هم تصمیم داشتم برم ۱۰ که خستگی این همه کار و مشاغل مشاغل و بدبختی هایی که داشتم را از تن بدر کنم


خبرگزاری اول از خودم بگم من ۲۹ سالمه و تازه دانشگاه ها تمام کردم و تو شهرداری سر کار هستم ولی یه کار خیلی ساده و پشت میزی دارم و البته خیلی هم خوشحالم از کاری که دارم ادامه خواندن “داستان زن داداشم تو زیرزمین”

داستان زن عمو ملیحه

سلام به شما دوستان عزیز

رضا هستم و ۲۵ سالمه داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به دو هفته قبل هستش که رفته بودیم خونه زن عمو

خلاصه قرار بود فردا حرکت کنیم به این سمت خونه عمو اینا
باربند این سفر آماده کردم که آماده بشم فردا ساعت ۸ صبح حرکت کنم برین سمت مشهد خونه عمو اینا ادامه خواندن “داستان زن عمو ملیحه”

داستان زنم و مرد طلب کار جلوی چشمانم

با عرض سلام به همه ی شما عزیزان کامران هستم و 31 سالمه دو سالی میشه با همسرم رعنا ازدواج کردم اون هم سه سال از من کوچیکتره و 28 سالشه زندگی عالی رو با هم شروع کردیم.

از هر لحاظ بگین چه مالی و چه معنوی عاطفی

ماجرااز اونجا شروع شد من برای پیشرفت بیشتر طمع کردم و هزینه ی بیشتری برای خرید جنس گزاشتم ادامه خواندن “داستان زنم و مرد طلب کار جلوی چشمانم”