داستان من و دوست زنم

درود به همه ی شما مهربانان

من بابک هستم و 37 سالمه قدم هم 180 میشه حدودا و شغلمم اینترنتیه و تو یکی از شرکت ها کار میکنم.

از اونجایی که من همیشه تو خونه هستم هر کی بیا خونمون راحت میفهمم.

ماجرا از اونجا شروع شد همسرم تصمیم گرفت بعد از مدت ها بره دانشگاه.

و تو دانشگاه با دوستش مونا آشنا شد. ادامه خواندن “داستان من و دوست زنم”

داستان من و عمه کوثر

سلامی دوباره خدمت یکایک شما عزیزان همیشه در صحنه.

و دوستداران فانتزی های خاص.

به نام خدا میلاد هستم و دو سالی میشه که رشته مدیریت بازرگانی میخونم.

ماجرا از اونجا شروع شد که واس استراحت بعد از امتحانات دانشگاهی چند روزی برم خونه ی عمه ام کوثر.

خلاصه خودمو برای سفر آماده میکردم تا بتونم فردای روز بعدش زودتر برم خونه ی عمه ام کوثر. ادامه خواندن “داستان من و عمه کوثر”

داستان من و برادر شوهرم بهزاد

بازم سلام به شما بروبکس عزیز میترا هستم داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به همین هفته قبل هستش که رفته بودیم خونه ی برادر شوهرم.

اول از خودم بگم میترام 27 سالمه و با متین شوهرم دو سالی میشه ازدواج کردم.

از بهزاد براتون بگم برادر بزرگتر شوهرم متینه اون قبل از متین اومده بود خواستگاریم ولی خوب خانواده قبول نمیکردن. ادامه خواندن “داستان من و برادر شوهرم بهزاد”