داستان من و دکتر مرد جراح زیبایی سینه

یاسمن هستم 25 سالمه خاطره ای که میخوام تو این داستان براتون تعریف کنم عین واقعیت هستش.

اینکه باورتون میشه یا نه به خودتون مربوط میشه.من نظری ندارم

اول از خودم بگم یاسمن هستم قدم 174 هستش و وزنم هم 60 کیلو هستش بدنم کاملا ورزشکاری هستش و همیشه به تناسب اندامم اهمین میدم.

خودم پرستار هستم.مشکل پزشکی داشته باشم کلی از پزشکای مطرح تو هر زمینه رو میشناسم و یه جورایی چون همکار هستیم همدیه رو میشناسیم.

چند سالی میشد که میخواستم عمل جراحی زیبایی سینه انجام بدم. ادامه خواندن “داستان من و دکتر مرد جراح زیبایی سینه”

داستان من و بابا جونم

سلام به شما دوستان عزیز من الناز هستم و 24 سالمه قدم هم 167 هستش و من و خواهرم با بابام زندگی میکنیم.


داداش ندارم مادرم هم با توجه به شغلش خیلی کم خونست.
داستان از اونجا شروع شد که منو بابام واس انتخاب رشتم رفتیم با هم تهران دانشگاه صنعتی شریف. ادامه خواندن “داستان من و بابا جونم”

داستان من و پسرم مهرداد

سلام به شما دوستان عزیز لاله هستم و 39 سالمه پسرم هم مهرداد 20 سالشه ما با هم زندگی میکنیم.

شوهرم علی وقتی مهرداد بچه بود به رحمت خدا رفت.

از اونجایی که مهرداد نه پدر داره نه برادر و نه خواهر من نقش همشونو براش بازی میکنم و پر میکنم. ادامه خواندن “داستان من و پسرم مهرداد”