داستان من و دوست پسرم فرزاد

سلام به شما دوستان عزیز ترلان هستم و 20 سالمه.

قدم 165 هست حدودا وزنم هم 60 کیلو میشه و پوستم روشنه داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به ماه قبله.

از فرزاد هم بگم کسی که واقعا عاشقشم و هر کاری برای می کنم.

اون هم 24 سالشه قدش هم حدودا 185 میشه وزنشم نهایتا 70 کیلو اگه بشه.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتیم با هم بریم شمال. ادامه خواندن “داستان من و دوست پسرم فرزاد”

داستان آمپول زدن خواهر زنم

سلام به همه ی شما عزیزان آرش هستم و 31 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به دو ماه قبله.

بزا اول از خودم بگم آرش هستم شغلمم هم پرستاره و همیشه هر یکی از اقوام نیازی به امپول یا وصل کردن سرمی چیزی باشه خودم براشون انجام میدم

و تو فامیل بهم میگن دوکی آرش.

ماجرا از اونجا شروع شد که خانومم بهم زنگ زد که جال خواهر زنم خرابه. ادامه خواندن “داستان آمپول زدن خواهر زنم”

داستان من و دخترم

ساسان هستم و 47 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد زندگی من و دخترم سارا هستش.

اول از خودم بگم تهران زندگی میکنیم کارمند بانکم و من و دخترم با هم زندگی میکنیم.

من و مادر دخترم از هم ده سالیه که جدا شدیم و دخترم سارا یه مدت پیش من زندگی میکنه یه مدت پیش مادرش.

البته طلاق با همسرم کار واقعا اشتباهی بود که تا الان هم داریم تاوانشو میدیم.

ولی چی میشه کرد چیزی که رفته و کاری که شده.

دخترم سارا هم برام جای پسر نداشتمه هم دخترم خلاصه هر وقت پیشمه با تمام وجود هر کاری که بخوام برام انحام بده.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز خسته از محل کار اومدم خونه که دیدم نگاه های دخترم خیلی عجیبه. ادامه خواندن “داستان من و دخترم”