داستان خواهرم

سلام به شما عزیزان پرویز هستم و 24 سالمه خاطره ای که براتون میخوام بنویسم در مورد چند روز قبل هستش.

همین الانم که دارم تایپ کنم دستام داره میلرزه موندم از چی بگم و یا از چی شروع کنم.

خوب بزارین اول از خودم بگم پرویزم بیس و چهار سالمه.

دانشجوی مهندسی کشاورزی هستم.

و ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برای تفریح و اینکه یه آبو هوایی عوض کنم چندهفته ای برم خونه ی خواهرم مهناز ادامه خواندن “داستان خواهرم”

داستان خواهر زنم وقتی زنم خونه نبود

سلامی مجدد به همه شما دوستان رضا هستم و ۳۳ سالمه قدم هم ۱۸۰ میشه و ۷۰ کیلویی میشم.


خاطره ای که میخوام براتون بگم کلمه به کلمش بر اساس واقعیته باور کردن یا نکردنش دست خودتون.
ماجرا‌ از‌اونجا‌شروع شد که خواهر زنم تو تعطیلات نوروزی اومده بود خونمون. ادامه خواندن “داستان خواهر زنم وقتی زنم خونه نبود”

داستان دختر عمه مهشید وقتی شوهرش خونه نبود

درودی دیگه به شما خوبان من متین هستم و ۲۶ سالمه قدم هم ۱۸۰ هست حدودا وزنمم ۶۰ کیلو اندامم کاملا ورزشکاری و همیشه میرم باشگاه و بادی بلدینگ تفریح هر روزمه.


ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برم خونه دختر عمه ام مهشید ادامه خواندن “داستان دختر عمه مهشید وقتی شوهرش خونه نبود”