داستان زنم و مستاجر خونه وقتی من نبودم

سلامی مجدد به همه ی شما عزیزان.

سعید هستم 37 سالمه و تو شیراز زندگی میکنیم.

داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به یک ماه قبله.

ماجرا از اونجا شروع شد برای سفر کاری رفته بودم مسافرت.

از اون طرف هم مستاجر جدید تو آپارتمانی که داشتیم.

اومده بود و زیاد باهاشون آشنا نشده بودم ولی خانومم با زن مستاجر همیشه در ارتباط بود و با هم خیلی دوست بودند.

طوری که حتی خودمم به این رابطه دوستی حسودی میکردم.

ادامه خواندن “داستان زنم و مستاجر خونه وقتی من نبودم”

داستان

درود و سلام خدمت شما همراهان همیشگی پوریا هستم و 24 سالمه این خاطره ای که میخوام براتون بگم مال سه چهار روز قبله.

اون موقع برای اولین بار بعد از عروسی دختر خالم دقیقا یادمه روز سوم بعد از عروسیشون بود برای ماه عسل اومده بودن خونمون شمال. ادامه خواندن “داستان”

داستان ما و زن شوهر افغانی

سلام به شما عزیزان همیشه در صحنه و علمداران مدافع راه داستان های تخیلی.

اول از همه چیز بگم بر عکس خیلیاتون که فقط داستان هایتون چرتو پرته این داستان و خاطره ام که میخوام براتون تعریف کنم کلمه به کلمش چیزیه که با چشم خودم دیدم و مثه 99 درصد داستان ساختگی نیست.

قضاوت با شما لطفا داستان را تا آخر بخونید. ادامه خواندن “داستان ما و زن شوهر افغانی”