داستان منو کره خر ( الاغ ) تو باغ

من یه مرد ۳۰ ساله‌ام، با قد متوسط و موهای قهوه‌ای. همیشه آدمی شوخ‌طبع و خوش‌مشرب بودم. یک روز تصمیم گرفتم به باغ پدری‌ام برم. باغی بزرگ و سرسبز که پر از درختان میوه و گل‌های رنگارنگ بود. وقتی به باغ رسیدم، متوجه شدم که یک کره‌خر (الاغ) هم اونجا هست. این کره‌خر، اسمش “بامداد” بود و خیلی بازیگوش و شیطون بود.
بامداد یه کره‌خر قهوه‌ای با گوش‌های بزرگ و چشمای درخشان بود. وقتی من رو دید، با صدای بلندی نعره زد و به سمتم اومد. من هم با خنده گفتم: “سلام بامداد! امروز می‌خوای چه کار کنیم؟”

منو زن دوستم راضیه

من یه مرد ۳۵ ساله‌ام، با موهای قهوه‌ای و چشمای سبز. همسرم، سارا، ۳۲ سالشه و موهای بلوند و چشمای آبی داره. ما هر دو آدم‌های اجتماعی و خوش‌مشربی هستیم و همیشه دوست داریم با دوستانمون وقت بگذرونیم.

یک روز تصمیم گرفتیم به خونه دوستم، امیر، و زنش راضیه بریم. امیر یه مرد ۳۷ ساله با قد بلند و هیکلی ورزشی و راضیه هم زنی مهربان و باهوش با موهای مشکی و چشمای قهوه‌ایه. ما خیلی با هم صمیمی هستیم و همیشه از دیدن همدیگه لذت می‌بریم.

ادامه خواندن “منو زن دوستم راضیه”

داستان گروهی من دوستم خواهرم خواهرش و همکلاسیم

من نازنین هستم، ۲۱ ساله و با موهای بلند قهوه‌ای و چشمان مشکی. همیشه به ماجراجویی و سفر کردن علاقه داشتم. دوستم، سارا، ۲۲ ساله و خواهرش، مریم، ۱۹ ساله، هر دو دخترانی شاد و پرانرژی هستند. همچنین همکلاسی‌ام، ستایش، ۲۲ ساله و با روحیه‌ای شوخ‌طبع و دوست‌داشتنی، همیشه در جمع ما حضور دارد. ما تصمیم گرفتیم که یک سفر گروهی به یک منطقه کوهستانی داشته باشیم و از طبیعت لذت ببریم.

ادامه خواندن “داستان گروهی من دوستم خواهرم خواهرش و همکلاسیم”