داستان زن مستأجر

سلام به شما همه ی عزیزان وحید هستم و 27 سالمه ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم در مورد مستاجر های جدید خونمون هستش بله یک زوج جوان که تازه با هم ازدواج کرده بودن دنبال خونه میگشتن

و از اونجایی که بابام دنبال زوجی میگشت که خانواده ی کم جمعیتی باشن از اونجایی که اونا هم یک خانواده دو نفره بودن نور علی نور بود ادامه خواندن “داستان زن مستأجر”

داستان من و برادرم

بازم درود به تکتک شما دوستان عزیز و روشن فکر.

مهران هستم و  سالمه ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین ماه قبل هستش یعنی آخرین ماه تابستون شهریور ماه

تا اون موقع تابستون من جایی واس سفر نرفتم. ادامه خواندن “داستان من و برادرم”

داستان محارم مامان

سلام به همه ی عزیزان همیشه در صحنه من هومن هستم و 31 سالمه ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین یک ماه قبل هستش بله اون موقع بابام رفته بود سفر کاری و منو مامانم خوه بودیم ومن بودم با کلی  مسولیت.

بله مسولیت دیگه مثل قبل نبود که فقط بخورو بخواب باید صبح زود میرفتم بیرون نون میگرفتم صبحونه اگه نبود میرفتم میخریدم. ادامه خواندن “داستان محارم مامان”