داستان ارباب و برده با شکنجه واقعی

سلام به شما دوستان عزیز میترا هستم و 35 سالمه و سه ساله با شوهرم پیمان ازدواج کردم.

خودم قدم 173 هستش و وزنم 61 کیلو و همیشه ورزش میک نم و تناسب اندام خوبی دارم.تو یکی از شرکت های تجاری منشی هستم شوهرم هم راننده کامیونه و اکثر اوقات خونه نیستن.

ماجرا از اونجا قوت گرفت که من همیشه تنها بودم تو خونه و می خواستم.

هر طوری شده سرگرمی داشته باشم و از این تنهایی بیام بیرون.

تو شبکه های اجتماعی می گشم هر نوع سرگرمی رو بگین تست کردم ادامه خواندن “داستان ارباب و برده با شکنجه واقعی”

داستان من و بابا جونم

سلام دوستان من نوشین هستم و 25 سالمه قدم هم 167 هستش و معلم پایه ابتدایی هستم.

پنج سالی میشه که مادرم به رحمت خدا رفته. و منو بابام با هم زندگی میکنیم.

البته اینو هم بگم الان دیه از اون مدت تا الان همه ی کارهای خونه رو انجام میدم طوری که پدرم نیاز نباشه بره یه زن دیگه بگیره و من با نامادری زندگی کنم. ادامه خواندن “داستان من و بابا جونم”

داستان من و خاله جونم پریسا

میثم هستم و 31 سالمه داستانی که براتون میگم مربوط به دقیقا دو ماه قبله اول از خودم بگم قدم 183 هستش و شغلمم آزاده و خودم رییس خودمم هر وقت دوست دارم کار میکنم هر وقت دوست ندارم استراحت میکنم.

زمستون بود دی ماه که تصمیم گرفتم جای نوروز اینن موقع تعطیلاتمو بگذرونم. ادامه خواندن “داستان من و خاله جونم پریسا”