داستان مرد غریبه

شایان هستم و 33 سالمه دو سالی میشه که با زنم ترنم ازدواج کردم من و زنم رابطمون خیلی با هم نزدیکه از لحاظ فکری و روشن فکری مثل هم هستیم و همیشه دنبال فانتزی های خاص تو زندگیمون هستیم.

ماجرا از اونجا شروع شد یه روز که خسته از سرکار اومده بودم خونه دیدم کسی خونه نیست البته اینو هم بگم من فکر میکردم کسی خخونه نیست ولی واقعا بود من زودتر از موعد اومده ودم از سرکار چون ریسس این سری زودتر شرکت رو تعطیل کرد ادامه خواندن “داستان مرد غریبه”

داستان زنم و مرد همسایه

فرزاد هستم و 35 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم چیزی که فقط با چشمای خودم دیدم رو براتون میخوام تعریف کنم نه بیشتر و نه کمتر

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز خسته از سرکار اومده بودم.

خیلی عجیب بود احساس کردم از اتاق پذیرایی یه صداهایی میاد.

خوب برگردیم به قبل ماجرا اول از خودم بگم فرزادو و سی و پنج سالمه تو اداره پست کار میکنم. ادامه خواندن “داستان زنم و مرد همسایه”

داستان من و زنم و دوستش

درود مجدد به تمام عزیزان خواننده. مهران هستم و 29 سالمه.

داستانی که میخوام براتون بگم تک به تک حرفاش کلا واقعیه و درست یا غلط بودنش به عهده خودتون.

ماجرا از اونجا شروع شد یکی از دوستای زنم که اسمش لیلا بود قرار بود بیاد خونمون چون تو شهر ما یعنی همدان یه کار جدید پیدا کرده بود و برای انجام کارای شغلش و کارای خوابگاش چند روزی مهمونمون بود. ادامه خواندن “داستان من و زنم و دوستش”