داستان من و طلا فروش همسایه مون

سلامی دوباره به همه ی شما عزیزان عزیزتر از جانم بیتا هستم و خوش اومدم با یه داستان دیگه این داستان بر خلاف داستان های قبل از فانتزی های خاصی برخورداره لطفا اگه فانتزیاتون به فانتزیای ما نمیخوره لطفا بقیه داستانو نخونین اگه نه که بریم داشته باشیم دوستان

خوب بزارین اول از خودم بگم من بیتام و 30 سالمه مجردم و سینگل و دارم ترشیده مشم. ادامه خواندن “داستان من و طلا فروش همسایه مون”

ماجرای زنم و پسر همسایه

بهزادم و 29 سالمه ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم در مورد یک ماه قبله که زودتر از موعد اومده بودم از سرکار با صحنه خیلی عحیبی رو به رو شدم که منو شوکه کرده بود.

خوب زارین از اول بگم چند روزی بود احساس میکردم رفتار های زنم خیلی عجیب شده بود و زیاد محلم نمیداد و رابطمون خیلی سرد شده بود ادامه خواندن “ماجرای زنم و پسر همسایه”

داستان زنم و مرد همسایه

فرزاد هستم و 35 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم چیزی که فقط با چشمای خودم دیدم رو براتون میخوام تعریف کنم نه بیشتر و نه کمتر

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز خسته از سرکار اومده بودم.

خیلی عجیب بود احساس کردم از اتاق پذیرایی یه صداهایی میاد.

خوب برگردیم به قبل ماجرا اول از خودم بگم فرزادو و سی و پنج سالمه تو اداره پست کار میکنم. ادامه خواندن “داستان زنم و مرد همسایه”