داستان تکاندهنده شوهر بی غیرت

سیمین هستم و 24 سالمه دو سالی میشه که با شوهر داریوش ازدواج کردم و فعلا صاحب یه پسر به نام آرش شدیم.

بزارین اول از خودم بگم بیستو چهار سالمه قدم 170  و دانشجوی پرستاری هستم.

چیزی نمونده که فارق التحصیل بشم.

ماجرا از اونجا شروع شد دم عیدی بود و میخواستم واس چند روز بریم شمال خونه ی دوستم. ادامه خواندن “داستان تکاندهنده شوهر بی غیرت”

داستان من و زنم و دوستش

درود مجدد به تمام عزیزان خواننده. مهران هستم و 29 سالمه.

داستانی که میخوام براتون بگم تک به تک حرفاش کلا واقعیه و درست یا غلط بودنش به عهده خودتون.

ماجرا از اونجا شروع شد یکی از دوستای زنم که اسمش لیلا بود قرار بود بیاد خونمون چون تو شهر ما یعنی همدان یه کار جدید پیدا کرده بود و برای انجام کارای شغلش و کارای خوابگاش چند روزی مهمونمون بود. ادامه خواندن “داستان من و زنم و دوستش”

داستان من و خواهرم

اول از خودم بگم افشینم و 24 سالمه و دانشجو هستم.

قدم هم 180 میشه حدودا و پوستمم سفیده.چشمام هم سبزه و موهامم قهوه ای کم رنگ و نیمه بور هستش

داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین ماه قبله اون موقع تازه از دانشگاه اومده بودم.

مامان بابا هم رفته بودم خونه خالم که تو محله ی نزدیک ما زندگی میکردن. ادامه خواندن “داستان من و خواهرم”