داستان زن عمو ملیحه

سلام به شما دوستان عزیز

رضا هستم و ۲۵ سالمه داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به دو هفته قبل هستش که رفته بودیم خونه زن عمو

خلاصه قرار بود فردا حرکت کنیم به این سمت خونه عمو اینا
باربند این سفر آماده کردم که آماده بشم فردا ساعت ۸ صبح حرکت کنم برین سمت مشهد خونه عمو اینا ادامه خواندن “داستان زن عمو ملیحه”

داستان خواهر حامله ام

حسین هستم و بیستو هشت سالمه ماجرایی که میخوام بگم در مورد وقتی هستش که رفته بودماصفهان خونه ی خواهرم.

خوب بزارین اول از خانوادم بگم ما یک خانواده شش نفره هستیم من مامان بابام آبجیم که دو سال از من کویچیکتره و دوتا از داداشام که یکی سیزده سالشه و یکی هم ده سالشه ادامه خواندن “داستان خواهر حامله ام”

داستان پسر بی غیرت

سلامی به گرمای بهاری به دلای زیباتون ای عزیزان همیشه در صحنه و عاشق فانتزی های خاص و ناب بله این سری هم اومدم

با یه داستان دیگه امید وارم خوشتون بیاد اول از همه یه نکته بگم که این داستان فقط چیزیو که دیدم میگم نه بیشتر و نه کمتر از اقراق و دروغ گویی به شدت بدم میاد و همه چی اورجینالش خوبه چ فیلمش چه استانش حتی عکسش ادامه خواندن “داستان پسر بی غیرت”