داستان من و زندایی

کیانوش هستم و 31 سالمه قدم متوسط 180 هستش و 83 کیلو هستم و چشم هم عسلیه.

ماجرا از اونجا شروع شد که برای سفر رفته بودم خونه ی دایی رضام .

و میخواستم برای اولین بار به خونه ی جدیدشون برم وسایلمو برداشتم و حرکت کردم سمت اصفهان البته بدون هماهنگی رفتم آدرسشونو وقتی که برسم به اصفهان میخواستم ازشون بگیرم ادامه خواندن “داستان من و زندایی”

داستان من و زندایی


داستان سکس خشن با زن دایی حشری ام

سلام دوستان داستانی که قراره براتون تعریف کنم کاملا واقعی و خشن هستش من میثم هستم بیست و هفت سالمه بدن ورزشکاری دارم و هفتاد کیلو و قدم هم ۱۸۵ هستش ماجرا از اونجا شروع شد که برای انتخاب رشته برای کارشناسی ارشد رفته بودم شیراز خونه دایی ام داییم هم ۴۹ سالشه و زن دایی من مهشید هم ۴۱ سالشه و از اونجایی که دایی شغلش طوریه که اکثر اوقات خونه نیست و مدام تو سفرای کاری مشغوله و تاجر هستش.

ادامه خواندن “داستان من و زندایی”