پویا هستم و 31 سالمه داستانی که میخوام براتون بنویسم مربوط به دو ماه قبله کاملا واقعیه.

فقط تنها چیزی که واقعی نیست اسم ها هستش بقیش تک به تک کلمات رو چیزی که دیدم با چشمام میگم.
اول از خودم بگم 31 سالمه قدم هم 170 هستش وزنم هم 65 کیلو هستش بدنم نه چاقه و نه لاغر. شغلم هم جوشکاریه.
ماجرا از اونجا شروع شد که من و همسرم قرار شد برای تفریح بریم خونه برادر زنم.
اونا تو کرج زندگی میکردن ما هم تهران.
قرار بود فردا ظهر حرکت کنم که قبل از تاریکی شب برسیم.
بلاخره روز موعود رسید ساعت دو ظهر بود داشتیم خودمونو امده میکردیم.
ماشین هم خیلی کثیف بود بردمش کارواش که دیدم ماشین بنزین هم نداره متاسفانه.
پس رفتم پمپ بزنین کامل باک ماشینو پر کردم.
زنگ زدم به زنم گفتم عزیزم کجایی آماده ای بیام دنبالت یا نه که گفت اونم اماده میشه تا ده دقیقه ی دیگه.
من هم تصمیم گرفتم یه خورده خوراکی برای توی راه بخرم.
بعدش هم حرکت کردم رفتم سمت خونه رفتم دیدم همسرم هنوز مشغول آرایشه تازه ربع ساعت گذشته بود قرار بود ده دقیقه ای آماده بشه.
بهش گفتم اگه نمیخوای بیای بگو که نریم که گفت الان آماده میشه چیزی نمونده.
5 دقیقه ای طول کشید و بلاخره اماده شد سوار شدیم و حرکت کردیم چند ساعتی تو راه بودیم که اخرای عصر رسیدیم.
البته با خانومم هماهنگ کردم که به برادرش نگه ما داریم میای خونشون.
از اونور خودم هماهنگ کردم با زن برادر زنم و گفتم ما میایم و به شوهرش که برادر زنمه خبر نده و همینکارو کرد.
میخواستیم یه سوپرایز باحال براش داشته باشیم.
خلاصه هر طور شد رسیدیم خونشون جاتون خالی اون شبی که اونجا بودیم خیلی خوش گذشت.
ولی الان یه مدتی که کرونا اومده نمیشه سفر کنیم نظرتون چیه به نظرتون سفر های غیر ضروری برای دید و بازدید اقوام خوبه مخصوصا الان تو این شرایط ؟ لطفا کامن بزارین مرسی ازتون.
داستان گاییدن کوس تپل زن برادر زنم داستان سکس با زن برادر زنم داستان سکسی جدید ایرانی دستان کوس و کون دادن زن برادر زنم داستان ساک زدن و کس دادن خشن و زوری زن برادر زنم