داستان منو خاله ستاره

فرزاد هستم و 31 سالمه قدم حدودا 190 هستم و همیشه میرم باشگاه و اندام خوبی دارم.

ماجرا از اونجا شروع شد که قرار بود یه مدت برم خونه ی خاله البته خونه ی خاله تو شهرمونه.

تصمیم نداشتم برم منو به زور بردن خونه خاله چون یه مدت شوهر خالم نبود و قرار بود بفرستنش ماموریت کاری شهرستان.

خالمم هم 34 سالشه و سه سال از من بزرگتره ما بگیمون کلا با هم بودیم.

هم مثه خواهر و برادر بودیم هم خواهر زاده و خاله.

ماجرا از اونجا شروع شد که خود خاله بهم زنگ زد من قبول نکردم زنگ زد به مامان بابام تا اونا منو راضی کنند.

حقیقتش اونقدر ادم تنبلیم از خونه هم نمیرم تا سر کوچه چه برسه حالا یه حای دیگه.

خلاصه با اجبار مامان بابام رفتن که هی میزدن تو سرم میگفتن تو مثلا مردی خالت تنهاست.

خلاصه بعد از کلی کشمش بین گشادی من و تسلیم شدن در برابر بزرگترا من تسلیم شدن.فشار خانواده به گشادیم غلبه کرد.

خلاصه ساکمو بستم و خودمو اماده کنم چون قرار بود سه هفته فیکس اونجا باشم چون تا اون موقع شوهر خالم رضا خونه نمیاد.

وسایلارو برداشتم رفتم تاکسی گرفتم مستقیم تا خونه ی خاله البته خونه ما غرب تهران میوفته اونا شرق یه چند ساعت تو راه بودم بلاخره رسیدم.

وقتی رسیدم زنگ زدم به خاله دیدم شمارش خاموشه رفتن زنگ در آیفون رو زدم دیدم کسی نیست انگار بعد نیم ساعت خاله اومد.

کلی معذرت خواهی کرد گفت ببخشید اینقدر معطلت کردم ولی جبران میکنم برات.

گفتم چطوری جبران میکنی گفت هر چیزی ازم بخوای من بهت میدم بدون چون و چرا.

گفت خاله من بزرگ شدم خودت میدونی یه سری نیاز دارم مثه همه ی جوونا.

گفت باشه هر چی باشه قبول میکنم گفتم خاله اگه ناراحت شدی چی گفت ناراحت نمیشم خاله جون تو بگو.

خجالتم نکش.

تا اینو گفت دستام از استرس داشت میلرزید با صدای لرزان گفتم باشه خاله ولی خودت خواستیا.

گفت باشه. حالا که اینقدر استرس داری میرم برات یه شربت آماده کنم حالت جا اومد بعد بگو.

گفتم باشه خاله.

رفت آب شربتو اورد و خوردم و بهش گفتم خاله جان الان امادم.

گفت بگو خاله من سرتا پا گوشم.

خوب بچها وقتی بهش گفتم خاله شوکه شد چند ثانیه بعد گفت وای خیلی خوشحالم ولی حدس میزدم همچین چیزی میخوای.

بله بچها به خاله گفتم یکی از دخترای دانشگاه رو زیر نظر دارم و میخوام برم خواستگاری و توام باید کمکم کنی. و برام آستین بزنی بالا.

خلاصه همین بهونه ای شد تا دو ماه بعدش همه کارای عروسی رو کردیم و قراره همین عید با هم ازدواج کنیم.

مرسی ازتون نظر یادتون نره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *