داستان گروهی خانوادگی

سلام به همه ی شما عزیزان بیتا هستم و 21 سالمه ماجرا برمیگرده به هفته ی قبل که برای اولین بار تو زندگیم رقم خورد.

خوب بزارین اول از خودم بگم بیتام بیست و یک سالمه ما یک خانواده ی چهار نفره هستیم من و دوتا از خوهرام و مامانم.

ما برادر و پدر نداریم و بابام خیلی وقت پیش فوت کرده وقتی که ما بچه بودیم. ادامه خواندن “داستان گروهی خانوادگی”

داستان گروهی من زنم با دو تا از دوستام

سلامی مجدد به همه ی شما علمداران راه داستان های خاص . و فانتزی های ناب.

بهرام هستم و 31 سالمه و دو سالی میشه با زنم بهناز ازدواج کردم.

من و زنم فراتر از یک زن و شوهر معمولی هستیم تو هر چیزی که فکرشو بکنین صحبت میکنیم همیشه مشکلی پیش میاد برای هر کدوممون به راحتی به طرف مقابلمون میگییم. ادامه خواندن “داستان گروهی من زنم با دو تا از دوستام”

داستان راضی کردن خواهرم برای گروهی

درود به شما عزیزان خواننده من احسان هستم و 24 سالمه.

قدم هم حدودا صدو هشتاد هستش و پوست روشنی دارم.

داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به یک ماه قبل هستش.

بزارین از خانوادم بگم ما یک خانواده چهار نفره هستیم من و بابا و مامانم و خواهرم المیرا. ادامه خواندن “داستان راضی کردن خواهرم برای گروهی”