داستان خواهرم و دوستم امیر

سلام به شما همراهان همیشگی و عزیزان همیشه در صحنه و دوستداران فانتزی های ناب و خاص.

خوب بزارین اول از خودم بگم من کورش هستم و 24 سالمه ماجرایی که میخاوم تعریف کنم در مورد خواهرم و بهترین دوستم هستش که منو شوکه کرد. ادامه خواندن “داستان خواهرم و دوستم امیر”

داستان من و همکار شوهرم

سلام به همه ی عزیزان ژاله هستم و 22 سالمه دو سالی میشه که با حسین شوهرم ازدواج کردم زندگی خیلی خوبی داریم و خداروشکر من راضیم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز مثه همیشه که تو خونه بودیم شوهرم حسین گفت عزیزم خودتو آماده کن هفته بعد میریم خونه ی دوستم

گفتم کدوم دوستت من میشناسمش یا نه ادامه خواندن “داستان من و همکار شوهرم”

داستان من و مامان جونم

سلام به شما عزیزان میثم هستم و 18 سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم تک به تک کلمه هاش فقط چیزیه که با چشمای خودم دیدم باور کردن  نکردنشون با شما عزیزان.

ماجرا از اونجا شروع شد چند روزی بود متوجه رفتار های عجیب مامانم شده بودم.

ولی برام سوال بود یعنی ه اتفاقی افتاده نکنه من کار بدی انجام دادم و بروم نمیاره.

یا اینکه هی مشکلی به وجود اومده و من نمیدونم. ادامه خواندن “داستان من و مامان جونم”