داستان گروهی با زن همسایمون

سلام به همه شما دوستان عزیز من حسن هستم و سی سالمه دو سالی هستش که تصمیم بود ازدواج کنم

ولی متاسفانه نشد و جدیداً با یکی از زنهای همسایه مون رابطه دارند و رابطه های عاشقانه نه آن رابطه که شما من تو فکرشون هستید چند روزی بود که با یکی از دوستانم تصمیم گرفتم برم خونشون و ازشون سوالاتی بپرسم ادامه خواندن “داستان گروهی با زن همسایمون”

داستان زن داداشم تو زیرزمین

سلام به شما دوستان عزیز آرش هستم و ۲۹ ساله و ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم در مورد دو هفته قبل هستش که رفته بودم خونه داداشم اون موقع خیلی خیلی خوشحال بودم چون که تعطیلات تابستانی تازه شروع شده بدون من هم تصمیم داشتم برم ۱۰ که خستگی این همه کار و مشاغل مشاغل و بدبختی هایی که داشتم را از تن بدر کنم


خبرگزاری اول از خودم بگم من ۲۹ سالمه و تازه دانشگاه ها تمام کردم و تو شهرداری سر کار هستم ولی یه کار خیلی ساده و پشت میزی دارم و البته خیلی هم خوشحالم از کاری که دارم ادامه خواندن “داستان زن داداشم تو زیرزمین”

داستان زن عمو ملیحه

سلام به شما دوستان عزیز

رضا هستم و ۲۵ سالمه داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به دو هفته قبل هستش که رفته بودیم خونه زن عمو

خلاصه قرار بود فردا حرکت کنیم به این سمت خونه عمو اینا
باربند این سفر آماده کردم که آماده بشم فردا ساعت ۸ صبح حرکت کنم برین سمت مشهد خونه عمو اینا ادامه خواندن “داستان زن عمو ملیحه”