داستان زوری با دختر دایی هلیا وقتی شوهرش خونه نبود

سلام به شما عزیزان تر از جان پویا هستم قدم 180 هست حدودا پوستم سبزه روشن هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برای انجام یه سری کار اداری و خرید برم تهران خونه ی دختر داییم هلیا. ادامه خواندن “داستان زوری با دختر دایی هلیا وقتی شوهرش خونه نبود”

داستان من و خواهرم

میلاد هستم و 21 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم ذره ذره واقعی هستش.

فقط چیزی که نظاره گر بودم رو میگم بهتون.

قدم 175 میشه حدودا بدنم کاملا ورزشکاری هستش و همیشه مرتب میرم باشگاه.

خواهرم سارا هم که دو سال از من کوچیکتره اونم قدش 165 میشه حدودا 19 سالشه و خیلی لاغره شاید به زور بشه 50 کیلو.

ماجرا از اونجا شروع شد که مامان و بابا تصمیم گرفتن برای انجام یه سری کار اداری و خرید برن تهران. ادامه خواندن “داستان من و خواهرم”

داستان من و دوست پسرم فرزاد

سلام به شما دوستان عزیز ترلان هستم و 20 سالمه.

قدم 165 هست حدودا وزنم هم 60 کیلو میشه و پوستم روشنه داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به ماه قبله.

از فرزاد هم بگم کسی که واقعا عاشقشم و هر کاری برای می کنم.

اون هم 24 سالشه قدش هم حدودا 185 میشه وزنشم نهایتا 70 کیلو اگه بشه.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتیم با هم بریم شمال. ادامه خواندن “داستان من و دوست پسرم فرزاد”