داستان راضی کردن خواهرم برای گروهی

درود به شما عزیزان خواننده من احسان هستم و 24 سالمه.

قدم هم حدودا صدو هشتاد هستش و پوست روشنی دارم.

داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به یک ماه قبل هستش.

بزارین از خانوادم بگم ما یک خانواده چهار نفره هستیم من و بابا و مامانم و خواهرم المیرا. ادامه خواندن “داستان راضی کردن خواهرم برای گروهی”

داستان من و برادرم پاشا تو اتاق خواب

درود به همه دوستان پاشا هستم 25 ساله اهل تهران با مامان بابام برادرم توی یه خونه توی مرکزشهر زندگی میکنیم.

من پنج سال از داداش ام بزرگترم یه جورای مسعولیتش با منه از بچگی تا به امروز سعی کردم برادر خوبی براش باشم, ادامه خواندن “داستان من و برادرم پاشا تو اتاق خواب”

داستان من و خواهرم نیلوفر

متین هستم و 20 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم عین واقعیته.

اول از خودم بگم قدم 179 هستش و دانشجو هستم زنگ پوستمم سفیده.

ما یک خانواده چهار نفری هستیم من پدرو و مادرم و همچنین خواهر گلم نیلوفر که اون دو سال از من کوچیکتره و 18 سالشه.

ماجرا از اونجا شروع شد یه روز که مشغول دس خوندن بودم خواهر که البته پشت کنکوری هستش واس دروس زبان انگلیسی ازم کمک خواست. ادامه خواندن “داستان من و خواهرم نیلوفر”