یک روز تعطیل و آفتابی، من و خانوادهم تصمیم گرفتیم که یک روز خوب را با هم بگذرونم. صبح زود از خواب بیدار شدم و بلافاصله به آشپزخانه رفتم. مادرم در حال درست کردن صبحانه بود و بوی خوش نان تازه و تخممرغ در هوا پیچیده بود.

داستان های سکسی ایرانی جدید محارم لز گی کون دادن کس کردت کوس دادن ساک زدن
سلام! من میترا هستم و میخوام براتون داستان سوپرایز کردن پدرم، ساسان، رو تعریف کنم. همیشه دوست داشتم یه روز خاص برای پدرم بسازم و این بار تصمیم گرفتم که تولدش رو به یه شکل ویژه جشن بگیرم.

چند هفته قبل از تولدش، شروع کردم به برنامهریزی. اول از همه، با مادرم صحبت کردم. گفتم: “مامان، میخوام برای بابا یه سوپرایز بزنم. میتونی کمکم کنی؟” مادرم هم خیلی خوشحال شد و گفت: “البته! چه ایدهای داری؟”