داستان سوپرایز کردن پدرم ساسان

سلام! من میترا هستم و می‌خوام براتون داستان سوپرایز کردن پدرم، ساسان، رو تعریف کنم. همیشه دوست داشتم یه روز خاص برای پدرم بسازم و این بار تصمیم گرفتم که تولدش رو به یه شکل ویژه جشن بگیرم.

چند هفته قبل از تولدش، شروع کردم به برنامه‌ریزی. اول از همه، با مادرم صحبت کردم. گفتم: “مامان، می‌خوام برای بابا یه سوپرایز بزنم. می‌تونی کمکم کنی؟” مادرم هم خیلی خوشحال شد و گفت: “البته! چه ایده‌ای داری؟”

ادامه خواندن “داستان سوپرایز کردن پدرم ساسان”

داستان من و برادرم

بازم درود به تکتک شما دوستان عزیز و روشن فکر.

مهران هستم و  سالمه ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین ماه قبل هستش یعنی آخرین ماه تابستون شهریور ماه

تا اون موقع تابستون من جایی واس سفر نرفتم. ادامه خواندن “داستان من و برادرم”

داستان من و داداشم فرهاد

فاطیما هستم و 21 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین دو هفته قبل هستش که با برادرم فرهاد خونه بودیم و مامان و بابا هم برای سفر رفته بودن اصفهان.

اول از خودم بگم فاطیمام 21 سالمه قدم هم 165 میشه.

داداشم فرهاد هم 25 سالشه و قدش 180 میشه بدنشم کاملا سیکس پک داره به قول معروف و مرتب میره باشگاه. ادامه خواندن “داستان من و داداشم فرهاد”