من سارا هستم، ۲۳ ساله و با موهای قهوهای و چشمان سبز. همیشه به دوستی و روابط انسانی اهمیت میدادم. برادر بزرگم، امیر، دوستی به نام حسین دارد که از بچگی با هم بزرگ شدهاند. حسین، ۲۴ ساله و با موهای مشکی و چشمان قهوهای، پسری با روحیهای شاد و پرانرژی است. او همیشه در جمع دوستانش میدرخشد و به خاطر شوخطبعیاش معروف است.

چند سال پیش، وقتی که من و حسین در یک مهمانی خانوادگی با هم آشنا شدیم، حس عجیبی بین ما شکل گرفت. در آن مهمانی، حسین با داستانهایش همه را میخنداند و من هم به او علاقهمند شدم. از آن روز به بعد، ما بیشتر با هم وقت میگذرانیدیم و به تدریج دوستیامون عمیقتر شد.