متین هستم و بیست و یک سالمه قدم هم 175 هستش و دانشجو هستم

ماجرا از اونجا شروع شد که صاحب خانه ی بیشعور ما هزینه خونه رو بیششتر کرد و برای ما هم نمیصرفید و تصمیم گرفتیم به خونه ی جدید نقل مکان کنیم هم مکان بهترین داشت هم هزینه ی به مراتب کمتری
خلاصه رفتیم برای نقل مکان البته بابام از قبل قرار داد رو بسته بعد رفتیم برای نقل مکان یه دختری که تو اون خونه زندگی میکرد نظر منو جلب کرد بله اون سارا بود و دو سالی از من کوچیکتر بود و 19 سالشه البته بعد فهمیدم تا اون موقع نمیدونستم حتی دختر همسایمونه یاصاحب خونمون هستش
چون باباشون شغلش طوری بود که بیشتر میرفت سفر های کاری اون و مامانش با هم زندگی میکردن کمکم رابطه ی من و دختر صاحب خانه ام نزدیکتر از قبل میشد همیشه هر روز نیم یا یک ساعتی میرفتم خونه البته مامانش مشکلی نداشت به این بهونه که کارای مردونه رو انجام میدم براشون
و واقعا هم اینکارو میکردم مثلا جا به جایی وسایل سنگین اگه میشد اونجا من ممیرفتم کمکشون و یا اینکه اگ خریدی داشتند خیلی وقت ها اگه نمیتونستن برن خودم براشون انجام میدادم یا اینکه میرفتم نان بخرم هم برای خودم میخریدم هم برای اونا
خلاصه بازی دو سر برد بود خودم هم حسابی لذت میبردم
خلاصه مثه همیشه یه روز که رفته بودم خونشون سارا بهم گفت یه سوپرایز برات دارم ولی قول بدی دهنلقی نکنی و به کسی نگی من هم که حسابی برگام ریخته بود داشتم میمردم از فضولی مونده بودم این سوپرایزش چی هستش و چی میتونه باشه
وقتی رفتم اونجا بهم گفت برو تو اون اتاق دو دقیقه به من مهلت بده سوپرایزتو برات بیارم بله رفتم اونجا وقتی سوپرایزو دیدم خیلی تعجب کردم بله اون برای روز تولدم یک جفت جوراب خریده بود مونده بودم تاریخ تولدمو از کجا فهمیده بود البته بعد که فهمیدم از مامانم پرسیده بود مرسی ازتون لفا کامنت بزارین میخونم