داستان من و خواهرم

اول از خودم بگم افشینم و 24 سالمه و دانشجو هستم.

قدم هم 180 میشه حدودا و پوستمم سفیده.چشمام هم سبزه و موهامم قهوه ای کم رنگ و نیمه بور هستش

داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین ماه قبله اون موقع تازه از دانشگاه اومده بودم.

مامان بابا هم رفته بودم خونه خالم که تو محله ی نزدیک ما زندگی میکردن. ادامه خواندن “داستان من و خواهرم”

داستان

سلامی به گرمای بهاری به شما خوانندگان عزیز داستانی که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه.

اینکه باورتون میشه یا نه بستگی به خودتون داره.

اول از خودم بگم رضا هستم 35 سالمه 184 سانتی متر قدم هستشو

89 کیلو هستم.

ماحرا برمیگرده به سال قبل اون موقع رفته بودیم مشهد خونه آبجیم ترلان.ترلان هم 31 سالشه و پنج سالی میشه با بهنام ازدواح کرده البته بهنام هم شغلش طوریه که هر یک ماه یک بار به مدت دو هفته میفرستنش ماموریت. ادامه خواندن “داستان”