داستان زنم

پژمان هستم و 37 سالمه تو آلمان زندگی میکنم وقتی که اومدم آلمان بعد از چند سال با همسرم مژگان آشنا شدم و بعد از چند ماه با هم ازدواج کردیم.

من هم تو بانک کار میکنم یکی از دوستام که بیلی هستش همیشه با هم در ارتباطیم طوری که با هم خیلی راحتیم.

همیشه ما میایم خونه اونا و اونا هم با خونه ی ما میان

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتیم با هم موقع تعطیلات یه سفر هم داشته باشیم به شهر مونیخ ما هم تو شهر فرانکفورت زندکی میکنیم. ادامه خواندن “داستان زنم”

داستان من و خواهر زنم

شایان هستم و 34 سالمه قدم هم 179 هستش و وزنم هم 81 کیلوگرم هستش.

منو همسرم ترانه یک ساله که با هم ازدواج کردیم.

رابطمون با هم خیلی نزدیکه و همیشه تو کار های خونه و بیرون از خونه همدیگه رو ساپورت میکنم.

ماجرا از اونجا شروع شد که همسرم بهم گفت عزیزم باهات کار مهمی دارم امید وارم قبول کنی چون بدون رضایت تو عمرا بریم. ادامه خواندن “داستان من و خواهر زنم”