داستان من و مامان جونم

این هم از داستان من و مامان جونم که قول دادم براتون تعریف کنم من بنیامین هستم 18 سالمه 55 کیلو هستم

قدم هم 175 هستش و بدن کاملا ورزشکاری و سیکس پک داری دارم مامانم هم 37 سالشه و معلم هستش. بابام هم پرستاره و 45 سالشه یه خواهر دارم هم اسمش بیتا هستش که از من سه سال کوچیکتره و 15 سالشه. ادامه خواندن “داستان من و مامان جونم”

داستان من و پسر همسایه

دسلام الناز هستم داستانی که میگم براتون مال هفته قبله اول از خودم بگم 18 سالمه دبیرستان درس میخونم

پسر همسایمون هم اسمش علی هستش اونم 21 سالشه و دانشگاه درس میخوانه. قدش هم حدودا 180 میشه و بدنش کاملا سیکس پک دار و ورزشکاری هستش طوری که هر دختریو جذب اندامش میکنه نه تنها اندامش بلکه خیلی هم خوشتیپ هم هستش چشماش هم سبزرنگه و چال گونه هم داره. ادامه خواندن “داستان من و پسر همسایه”

داستان من و دوستم افسانه

پریسا هستم 19 سالمه داستان از اونجا شروع شد که با افسانه تو دانشگاه آشنا شدم و خیلی ازش خوشم میومد طوری که بدون فکر اون اصلا نمیتونستم روزمو شب کنم یا شبم رو روز.

اول از خودم بگم من پریسا 19 سالمه 173 قدمه و  70 کیلو هستم و اندامه نیمه ورزشکاری دارم دوستم افسانه هم همسنمه و 167 قدشه و 60 کیلو هستش و اندامش کاملا ورزشکاری هستش. و همیشه مرتب میره باشگاه و همیشه اندامش زبان زد خاص و عامه بین دخترای دانشگاه و همه یه جورایی بهش حسادت می کنند.

همینطور که تو ورزش خوبه به همین میزان هم توی درساش زرنگه.

اول رابطه ی ما در حد دو تا همکلاسی بود تا اینکه یه روز سرویس افسانه نتوسنته بود بیاد و من با سرویس خودم افسانه رو رسوندم خونشون و حتی نگزاشتم پولشو حساب کنه اینطور شد که افسانه احساس یه دین به گردنش داشت که البته من فقط صرفا برا اینکه بهش کمکی بکنم و رابطمو باهاش نزدیکتر کنم یه روز که خبردار شدم که افسانه میخواد فردا بره باشگاه بعد از دانشگاه گفتم منم لباس ورزشی بردارم باهاش برم باشگاه روز موعود فرا رسید و من و افسانه که هماهنگ کردم باهاش گفتم باهاش میام تا من یکم شکمم رو آب کنم و اندام متاناسب تری داشته باشه البته اینم بگم اندام زیاد برام مهم نبود مهم همین بود که با افسانه باشم و به عناون یه دوست خیلی دوستش داشتم طوری که مثه خواهر بودیم ما همیشه برا کسی مشکلی پیش میومد اون دیگمون اونو کمک میکرد از چه از لحاظ مالی چه معنوی

چند مدتی بود که با هم باشگاه میرفتیم منم حسابی تمرین میکردم قشنگ تو هر دوره از تمرین احساس میکردم شمم روز به روز کوچیکتر میشه تا اینکه یه روز به افسانه گفتم آبجی چطوره بیای خونمون اونجا از نزدیک بهم یه سری آموزشاتو بدی و هم اینکه تو درسا هم یکم کمکم کنی.

قرار بود بعد از دانشگاه که ظهر بود سه ساعت بعدش بره خونه و از اونجا بیاد خونه ی ما چشم انتظار بودم سرم فقط به ساعت بود کی ساعت 7 میشه و افسانه میاد خونه.

صدای در زدن میومد فورا بدو بدو اومدم درو باز کردم وای باورتون نمیشه این همون افسانست یعنی عجب تیپی زده بود و …

پایان قسمت اول

داستان لزبین ایرانی خاطره لز من و دوستم افسانه تو خونه به بهانه درس خوندن سکس حشری من و دوستم افسانه داستان لز ایرانی با افسانه داستان سکسی لزبیین داستان لز حشری باحال و شهوانی داستان لز واقعی داستان سکس دو دختر ایرانی با هم

داستان تصویری ولما با ترجمه فارسی

داستان مصور سکسی از ولما داستان تصویری سکسی ولما با ترجمه ی فارسی داستان ولما سکس کوس کون دادن و کردن ساک زدن عکس سکسی لخت در داستان تصویزی ولما با ترجمه فارسی

این هم از داستان های تصویری بدون سانسور که می توانید آنها را در ادامه ی مطلب ببینید.

ادامه خواندن “داستان تصویری ولما با ترجمه فارسی”

داستان من و زنم با زوج مشهدی

داستان کاملا واقعی هستش امیدوارم خوشتون بیاد من مهران هستم 37 سالمه زنم میترا هم 31 سالشه ماجرا از اونجا شروع شد که از طریق اینستاگرام با یک زوج مشهدی آشنا شدیم و همیش با هم تصویری در ارتباط بودیم.

اونها هم دو زوج پرستار بودن که شوهره اسمش آرش بود 39 سالش بود زنش هم زهره بود و 33 سال داره.

همیشه در مورد هر چی که فکرشو بکنین با هم لایو میزاشتیم و با هم خیلی راحت بودیم.

دلو زدیم به دریا و تصمیم گرفتیم با هم … ادامه خواندن “داستان من و زنم با زوج مشهدی”

داستان من و دختر عمه نازنین

علی هستم 28 سالمه قدم 186 و 89 کیلو هستم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به یک سال قبل هستش اون موقع برای مسافرت و عوض کردن آب و هوایی تصمیم گرفتم از نیشابور که خونه ی خودمونه برم تبریز خونه ی عمه ام

البته از خانواده عمه هم بگم شوهر عمم 60 سالشه و معلم هستش عمه هم 55 سالشه و پرستانه دو دختر عمه دارم البته اینم بگم یه پسر عمه دارم که 10 سالشه دختر عمه هام یکی 21 سالشه اسمش زیبا هستش یکی هم 23 سالشه و اسمش سارا هستش. ادامه خواندن “داستان من و دختر عمه نازنین”

داستان من و خواهر زنم

داستان کون‌دادن و ساک زدن یواشکز خواهر زنم تو زیرزمین

مسعود هستم ۳۱ سالمه ۷۶ کیلو هستم و قدمم ۱۸۲ هستش و تو مشهد زندگی میکنیم زنم هم دو سال از من کوچیکتره و اسمش ملیکا هستش و خواهر زنم هم پروانه هستش و از زنم سه سال کوچیکتره و با هم رابطمون خیلی نزدیکه مثه خواهر برادریم و با هم خیلی راحتیم.طوری که در مورد هر چی که فکرشو بکنین در موردش با هم حرف زدیم و میزنیم.

ادامه خواندن “داستان من و خواهر زنم”

داستان من و خدمتکار خونه

اینم از داستان کوس دادن خدمتکار شوهر دار و جنده ی خونه ی ما کوس تنگی‌داشت انگار باکره بود

میرزا هستم ۳۷ سالمه از اونجایی که من تاجر هستم یکم وضع مالیم خوبه و همیشه سعی میکنم هر لوارمی که تو خونه استفاده میکنیم از بهترین جنسش باشه و برای اینکه خانمم راحت باشه تو انجام کارای خونه براش خدمتکار خریدم و همیشه کار های خونه رو انجام میده از پختو پز تا تمیزکردن طوری که خانومم مثه یه ملکه فقط دستور میده هر چی بخواد براش محیا میکنه.

ادامه خواندن “داستان من و خدمتکار خونه”

داستان من و زندایی


داستان سکس خشن با زن دایی حشری ام

سلام دوستان داستانی که قراره براتون تعریف کنم کاملا واقعی و خشن هستش من میثم هستم بیست و هفت سالمه بدن ورزشکاری دارم و هفتاد کیلو و قدم هم ۱۸۵ هستش ماجرا از اونجا شروع شد که برای انتخاب رشته برای کارشناسی ارشد رفته بودم شیراز خونه دایی ام داییم هم ۴۹ سالشه و زن دایی من مهشید هم ۴۱ سالشه و از اونجایی که دایی شغلش طوریه که اکثر اوقات خونه نیست و مدام تو سفرای کاری مشغوله و تاجر هستش.

ادامه خواندن “داستان من و زندایی”

داستان من و پیرزن همسایه

سلام و درود دوستان عزیزم پدرام هستم 38 سالمه داستانی که میخوام تعریف کنم در مورد

پیرزن همسایمون هستش که تازه نقله مکان کردن به محله ی ما و تو آپارتمانی که زندگی میکنیم با ما همسایه هستن و دقیقا طبقه ی بالای ما هستن.

اول از خودم بگم پدرام هستم ساکن کرج 38 سالم هستش و75 کیلو و قد 180 و از اونجایی که بدن ورزشکاری دارم هر کسی مجذوب زیبایی بدن و صورتم میشه. البته اینم بگم چشمام هم سبز رنگ هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد یه روز که صبح زود پاشدم برم ورزش کنم دیدم پیرزن همسایمون که البته باید اینم میگفتم در موردش که شوهر نداره و 10 سالی میشه طلاق گرفته آخه چون بچه دار نمیشدن و مشکل از پیرزن بوده ادامه خواندن “داستان من و پیرزن همسایه”