داستان من و زندایی


داستان سکس خشن با زن دایی حشری ام

سلام دوستان داستانی که قراره براتون تعریف کنم کاملا واقعی و خشن هستش من میثم هستم بیست و هفت سالمه بدن ورزشکاری دارم و هفتاد کیلو و قدم هم ۱۸۵ هستش ماجرا از اونجا شروع شد که برای انتخاب رشته برای کارشناسی ارشد رفته بودم شیراز خونه دایی ام داییم هم ۴۹ سالشه و زن دایی من مهشید هم ۴۱ سالشه و از اونجایی که دایی شغلش طوریه که اکثر اوقات خونه نیست و مدام تو سفرای کاری مشغوله و تاجر هستش.

ادامه خواندن “داستان من و زندایی”

داستان من و پیرزن همسایه

سلام و درود دوستان عزیزم پدرام هستم 38 سالمه داستانی که میخوام تعریف کنم در مورد

پیرزن همسایمون هستش که تازه نقله مکان کردن به محله ی ما و تو آپارتمانی که زندگی میکنیم با ما همسایه هستن و دقیقا طبقه ی بالای ما هستن.

اول از خودم بگم پدرام هستم ساکن کرج 38 سالم هستش و75 کیلو و قد 180 و از اونجایی که بدن ورزشکاری دارم هر کسی مجذوب زیبایی بدن و صورتم میشه. البته اینم بگم چشمام هم سبز رنگ هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد یه روز که صبح زود پاشدم برم ورزش کنم دیدم پیرزن همسایمون که البته باید اینم میگفتم در موردش که شوهر نداره و 10 سالی میشه طلاق گرفته آخه چون بچه دار نمیشدن و مشکل از پیرزن بوده ادامه خواندن “داستان من و پیرزن همسایه”

داستان خانوادگی

پوریا هستم 25 سالمه خانواده ی ما شش نفرست و از اونجایی که ما خیلی با هم راحتیم.

دو خواهر دارم که هر دوشون از من کوچیکترن یکی لیلا 20 سالشه و اون دیگه میترا که 23 سالشه برادرم سروش هم که از من بزرگتره 30 سالشه پدرم هم تاجره و اکثر موقعا خونه نیست مادرمم 45 سالشه و هر کس اونو ببینه فکر میکنه نهایت 35 سالش باشه طوری که خیلیا فکر میکنند خواهرمونه.

ما با هم تو خونه خیلی راحتیم و هر وقت برای هر کس یه مشکل به وجود بیاد فورا با اعضای خانواده مشورت میکنه و ازش کمک می خواست.

یه روز که رفته بودم خونه دیدم هیشکی خونه نیست جز خواهرم لیلا.

گفتم بقیه کو چرا نیستن گفت رفتن خونه فامیل فردا میان. ادامه خواندن “داستان خانوادگی”

داستان من و دوستم علی

این داستان من و دوستم علی هستش امیدوارم تا آخر بخونید و خوشتون بیاد.

من بهرام هستم 21 سالمه 70 کیلو هستم دوستم علی هم همسنمه و 65 کیلو هستش و بدن کاملا ورزشکاری داره.

ماجرا از اونجا شروع شد که تازه با علی آشنا شده بودم. ادامه خواندن “داستان من و دوستم علی”

داستان حیوانات سگ

سلام خدمت شما عزیزان این داستان واقعی هستش که شاید باورش سخت باشه ولی حقیقت داره.

الناز هستم که دانشجوی پزشکی هستم و تو تهران درس میخونم .

از اونجایی که خوابگا ظرفیتش تکمیل شده بود مجبورم بودم تو اطراف تهران یک خونه اجازه کنم از اونجایی که تنها بودم دوست داشتم یک حیوان خونگی هم داشته باشم. ادامه خواندن “داستان حیوانات سگ”

داستان

سلامی به گرمای بهاری به شما خوانندگان عزیز داستانی که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه.

اینکه باورتون میشه یا نه بستگی به خودتون داره.

اول از خودم بگم رضا هستم 35 سالمه 184 سانتی متر قدم هستشو

89 کیلو هستم.

ماحرا برمیگرده به سال قبل اون موقع رفته بودیم مشهد خونه آبجیم ترلان.ترلان هم 31 سالشه و پنج سالی میشه با بهنام ازدواح کرده البته بهنام هم شغلش طوریه که هر یک ماه یک بار به مدت دو هفته میفرستنش ماموریت. ادامه خواندن “داستان”

داستان باحال زن چاق همسایه

داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مال دو ماه قبله.

کامران هستم 28 سالمه 182 قدمه و 74 کیلو هستم و همیشه میرم باشگاه وبه تناسب اندامم اهمیت می دم.

جریان از اونجا شروع شد که دو ماه قبل همسایه جدید تو آپارتمانی که زندگی میکردیم اومد.

اونا هم زوج نو عروس و دامادی بودن که تازه ازدواج کرده بودند و تازه از ماه عسلشون اومده بودن ادامه خواندن “داستان باحال زن چاق همسایه”

داستان من و دختر خاله الهه

سلام به شما دوستان عزیز.رضا هستم 24 سالمه قدم 187 و وزنم 90 کیلو و هیکل کاملا ورزشکاری دارم.

دختر خالم الهه هم 22 ساله قدش 178 اونم 70 کیلو هستش.

داستان مربوط به دو هفته قبل میشه که برای عید رفته بودیم خونه خالم.

از اونجایی که من و دختر خاله الهه بچگی با هم بزرگ شده بودیم رابطمون خیلی گرم و نزدیک بود… ادامه خواندن “داستان من و دختر خاله الهه”