داستان عمو

سلام به شما دوستان عزیز من الهام هستم و ۲۲ سالمه

خیلی کوتاه هستش و ۱۶۰ سانتیمتر هستند و ۵۳ کیلو گرم هستند اونقدر لاغرم حتی وقتی که میرم حموم مامانم در چاه هم میگیره که مبادا دخترم از آن جا بخوره بیفته پایین انقدر ادعای آقای داره میگه که من اینقدر لاغرم که وقتی آلبالو میخورم هستش باعث میشه بقیه فکر کنن حاملم به نظر شما من راست میگم یا دوستم از من یه جورایی قابل درک شماری از دوستان نمیدونم فازش چیه که از لاغرتر نیست ولی خیلی اداره می خوام رو کم کنم باید چقدر واسه همین تصمیم گرفتم یه پسر لاغر نشون شدم از خودش را در مورد این طرح شما دوستان عزیز هر کدوم اگه بالا بره تو بخش کامنت ها بهم بگه که من شمارشو بردارم و بهش زنگ بزنم ترجیحا این دوستمون از تهران باشه بهتره اگه بخوای از شهرستان واسه حرف این مسئله کوچکی خیلی بده واسه خودتون وقت گیره حالا اگه خواستین و میتونی بیای مشکل نیست من کامنت گذاری در بخش کامپیوتر من بعد میام کمتر می کنم و جواب یکی که تورو دیدم دوستان عزیز خوبی دارین از خارج نشه یه روز حموم محراب اومده بود خونه نمیدونستم ولی مرکز عکس نوشته خودش مورد پیگرد قانونی از طریق مرات نمونه از روزنه خودتون شاهد آدمهای بی منطق شاهد بودیم که به آدمهایی که اهل مردم حرف است من همونم که یه روز ولیعصر چی شده حالتو عصبانی بودم عموی من اونم دیگه اونقدر زده بود و لت و کوب کرده بود که صورت باشی مثل گوجه سرخ شده بود مثل دوستان عزیز این داستان گفتم براتون اگه اهوی منو دیدی هیچ موقع داشت عمل نکنیم این موقعیت را شاکریم که شاخه تو نمی شکنی همونجا خواست که نمیتونه تو یکی از سوراخهای بدن تو مدیونی اگه فکر کنی اون سوراخ سوراخ گوش توله قشنگ تر بتونید بشنوید ای دوستان عزیز این کتاب های لازم را ارائه کرده داستان دیگه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *