سلام بچه ها احوالاتی که امیدوارم روز به روز مثل خودم بهتر و بهتر بشین

با اتفاقات و سختی هایی که تو زندگیتون پیش میاد روز به روز قوی تر استوارتر می خوام براتون تعریف کنم در مورد دوست سرم هستش دوست دارم لیلا که اسمش الناز هستش وقتی که رفته بودم دانشگاه دوبله همسرم را دیدم جایی که سرویس الناز امروز نیامده بود � الناز و رسیدم خونه شون ولی ماجرا از آنجا شروع شد که همسرم پشتو کف کرده بود که اول الناز می‌رسیدیم بعد بریم خونه بهش گفتم همسر عزیزم اگه این کار کنیم سینمون چند برابر تولید میشه خلاصه کلی برای همسرم پولی دلیل و منطق فیزیک و ریاضی آورد و هم قبول نکرد دختر است دیگر مونده بودم چی کار کنم دوست دارم ولی همین امر باعث من بیشتر پافشاری کنم آخر الناز هم داده شده و گفت راست یکم منطقی باشه اگه این کارو کنه خوب پول بنزین کمتر مصرف میشه فکر کن اگه من زودتر برسونه و سودا نمیشه بزور بیشترین مصرف که همین عامل باعث میشه پولش کمتر که وقتی پول کمتری که باعث میشه مثلا چند روز دیگه تولد یه انگشتر طلا بخریم تا اینارو گفت پشم شتر همسرم قبول کرد اول منو برسون همین کارگر حالتونو رسوندم و بعد رفتیم سمت خونه الناز �رسی کردم یه خونه مجردی و تنهایی بعد فهمیدم چند تا پسر همیشه خونشون رفت و آمد می‌کنند مهاجر است که قراره بره به نظرت ماجرا از چه قرار دوستان خوب من همون داداشیا شستم بالاخره داداشای مجازی بودند که الان داشتن داداش های واقعیش حتی تو خونه هم با حجاب کامل اسلامی و نماز و احتمالاً قرآن میخونم جدا از شوخی واقعا ناراحت شدم بعد از ترک کردن با رفتارم بهش نشون میدم این کارت درسته ولی دم کهن بابا جان دختر پررو تر از این حرفاست گفتم باش باهاش صحبت کنم یه روز که رفته بودم دوباره همسرم همین حادثه دوباره پیش اومد و منم تصمیم گرفتم به همسرم برسون ولی چیزی نگفت چون که واقعاً این سری واسه تولدش مجبور شدم برم یه انگشتر طلا واسش میگیرم و همین امر باعث شد که همسرم دیگه به من بیشتر توجه به همسرم واقعاً چشمه محبت از اینجا نیست شنیون انگشتر طلا نیز به خاطر خودش میخواد به خاطر پول ولی متاسفانه واقعیتش را بهتر ببینید دوستان است اینارو میگم که اگه یه وقت همسرم داستان میخونه داستانشو برام بچه خودت نمی دونی دوست عزیز من که کلا شانس ندارم مرسی ازتون از این که تا آخر داستان ما را همراهی کردند تا یه داستان دیگه شما رو به خدا میسپارم � به آمد شما را به خدا میسپارم به بنده های خدا دیگه طاقت ندارم من به خدا میسپارم به خدا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *