داستان دختر همسایه

سلام بچه ها حالتون چطوره امیدوارم حالتون خوب باشه

من که کرونا گرفتم شما چطوری هم وطن امیدوارم خداوند طور که باید و شاید منو نگرفت و یه جورایی میشه گفت فعلا که من رو گرفتم خیلی خیلی استرس داشتم با خودم فکر کردم که من استرس استرس داشته باشم همین عامل استرس همیشه باعث میشه که سیستم ایمنی ضعیف بشه و کرونا قدرت و قوت بیشتری بگیرد از این لحاظ با خودم گفتم من باید فردی باشد که از احساسات گاهی وقتا باید چشم می کنم و بر مثبت اصول و فعل امر باعث شد دیگه مثل اوایل ناراحت نباشم استرس نداشته باشم خیلی خوشحال شدم با خودم میگم نعمت خدادادی مرسی خدا جونم مرسی که هستی واقعاً دنیای جالبی میشه اگه وقتی موقعی که مریض میشیم از خدا تشکر کنیم که گله و شکایت کن همین باعث میشه همین ناراحتی باعث میشه که شما روی تو را از دست بدهیم و همین روی تنم وقتی که از دست این باعث میشه همین هم دوستتونم آشناییتون که با شما در ارتباط هستند آدمای خسته آدم هایی باشند که همیشه غر میزنم از خدا از زمان از روزگار گله و شکایت می کنم ولی برعکس وقتی که مشکی میاد یا خدا یا مرسی از این مشکلات به امیدتو حل کنم و از این مشکلات بود کنم مشکل تبدیل کنم به عروسی نگار رضایی عروسی داره میگذره و لذت میبرم از زندگی که تا اول باید سعی کنید از لحاظ فکری خودتونو آماده کنید یعنی با خودتون بگین که به این نتیجه برسیم که وقتی که حالتون بده وقتی که حالت خیلی بده میزنید توش می کنید و خودتون میگین که من چرا اینقدر حالم خوب بده و از گله و گله و شکایت میکنه شادی به سمت مشکلات و همین باعث میشه که شما مشکلات به راحتی از بین ببرید من که این کار می کنم دوستان خودتان از بس خیلی خارج شدی �ستانی که می‌خواستم تعریف کنیم مادر از تصمیم گرفتم ازدواج کنم دنبال خیلی دختر های سربازی دختری که واسه شوهرتون واسه پسرا اگه پسر توی بیرون شهر واسه من کنارش می کردند یا نه اگه اون دختری که واسه دل خودش آرش میکنه واسه پسر ها خیلی دلش پیش خدا بالاتر از دوستان دیداری که داخل داستانم را نقل کردی بامن داستان جالب بود بالاخره من هم تصمیم گرفتم به این دختر هم سن ازدواج کلان از شائبه شاهد نبرد بچه الان مصاحبه یه دختر خوشگل به نام بی تو هستم دیگه بود و

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *