داستان خواهرم جلوی چشم من

بازم سلام به شما دوستان عزیز میلاد هستم و ۲۱ سالمه قدم ۱۷۰ سانتی متر هستش و ۶۵ کیلوگرم

زیاد لاغر کردن زیاد چاق میشه میرم باشگاه تناسب اندام باشه خودتون میدونید کسی که همیشه باشگاه کافیه فقط یه مدت کوتاه کار نکند بدنش خیلی تغییر میکنه تو شکمم بزنه خانواده و زندگی یک خانواده ۵ نفره هستیم من مامان بابا داداش بوجیکرد و خودکشی داداش کوچیکم هم ۱۵ سالشه و آبجی کوچیکه ارسال شود تا سال از من کوچیکتره اونم تقریبا انقدر خودم هستش و دانشجوی پرستاری هستش یعنی امسال قبول شده ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم از اینجایی که یه روز معمولی در ساعت دو و نیم صبح بود منم کم کم داشتم خودمو آماده می کردم که بعد از تو دلم باشگاه خسته بودم نمیدونم چطور شد که خوابم وقتی دیدم با صدای گفت میلاد میلاد داداش بیدار شو وحشت کردم گفتم چی شده اتفاق افتاده که اتفاق افتاد ولی باهات کار دارم می خوام یه چیزی بهت نشون بدم که یکی از پسر چه چیزی به کسی نگو گفتم این چه حرفیه هر چیز دیگه مگه بچم به کسی چیزی بده قول دادم و خلاصه کلی سوال توحید که به کسی چیزی نگاه منم تایید میکردم خلاصه دیگه باورتون میشه از خواهرم از انتظار نداشتم همچین کاری کنه این لحظه هم کرده بودم باورم نمیشه بله روز بعد تولد من بود و امروز خواهرم واسم یه خیلی دیگه چیه بله هدیه انگشتر نقره خیلی شیک هستش از خوشحالی چی واقعا داستان جالب دوستان داستان خیلی خوبی بر اینکه همیشه از خانواده هاتون از چه مادر چه خواهر و برادر چون اگه زندگیم امید به زندگی داریم بیشتر بخاطر خانواده از خانواده همه چیزه اگه باهات باشم هر کاری میتونم باهات نباشم هیچی نیستی داستان دیگه شما رو به خدا میسپارم به تو

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *