شوهر عمه وقتی عمه خونه نبود

سلام به شما دوستان عزیز من عسل هستم و ۲۵ سالمه قدم هم ۱۶۹ سانتی متر هست شود ۷۰ کیلوگرم

ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم واسه ۳ هفته قبل هستش بله هفته قبل یعنی یک فروردین موقعی که تصمیم گرفتم یا هفته بعد خوبه مهناز مشهد همون طور که میدونید خانواده اجازه ندادند و گفتند صبر کن داداش از مرخصی خدمت بیاد باهم بریم من که میدونید بچه ها آدم عجیب یک روز که نشد دارم میخواستم همون ۲۸ ۲۹ اسفند به خانواده رازی نبودند منم مونده بودم چی کار کنم از این خانواده راضی نبودم از اونورم خودم خصوصیات بسیار عجله داشتم که زودتر برم اونجا خستگی را رفع کنم چون یادم میاد سال پیشم رفته بودم ولی متاسفانه فرصت نشد زیاد بود سفر به مشهد به دلم چیکار کنم تو این وضعیت آخر کل کل با خانواده بالاخره قبول کردم که البته گفتم باید حتماً یا قطار یا هواپیما ما خودمون تو مینویسم گفتم کجا گفت خودتو به اون راه خلاصه همین طور هم شد بین دو گزینه قطار و هواپیما قطعات و تا را انتخاب نکردیم هواپیما را انتخاب کردیم که زودتر میرسه و هم قیمتشم یه جورایی میشه گفت به صرفه و آنروز آورده بود از این خیلی کمتر بود آماده شدم خوبه زنگ زدم عزیزم من چند روز نمی تونم بیام به شوهرم زنگ زدم و گفتم آقا بهنام خوبین خوشین چطوری کجا اینکه به خونه منو تنها گذاشته رفته که گفتم پیش میاد گفتم ببخشید حالا خونه که گفت آره گفتم میتونی بیای دنبالم فرودگاه گفت تنها چقدر عالی خلاصه اینجا بود که شروع شد مادر از اینجا شروع شد که من تو شبی که تا برای تعویض �غاتی بگم‌برات شوهر تا صبح بیدار میشه فیلم سریال هندی زهره میخوابی تا لنگه شب �ئول آشپزی ممنونم خرید هم می‌کرد حاضر بوده خوشخوی ره ولی چیزی نخره واسه خونه یعنی خسیس به تمام عیار نکردم یا شیمی خود برای خودم چیزی ندارم خودم میخونم این که دیدم گرفت خریدم خریدم وقتی که امام آمد همه ماجرا به ترکیه هم خیلی ناراحت شدم احساس کردم حسابی حال کردم مرسی دوست عزیز تا آخر داستان ما را همراهی کردیم تا یه داستان دیگه شما را به خدا میسپارم

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *