داستان بچه خوشگل

سلام به شما شما عزیزان همیشه در صحنه

می خوام براتون تعریف کنم در مورد به یکی از بچه های خوشگل سایه روبروی من هستش برای آپارتمان روبروی من پسر رضا زندگی می کردند اونا تازه ولی همون اول که اونو دیدم احساس کردم حالم تو همیشه دنبال بهونه میگشتم که با پسر دوست بشم در بیاره دوستاشو آشنایی که اینجا دارم از سعی کردم از طریق یکی از دوست داشت باهاش بازی کنم محله فکر کنم بهترین ایده باشه که به بهانه فوتبال هستید بشین البته من خدا را شکر فوتبالم خیلی خوبه و خیلی دنبال این که با همه موارد باشم خلاصه یکی از دوستان گفتن هرچی دوست داری جمع کن فردا تو کوچه فوتبال خلاصه همینطور هم شد و استقبال خوبی شده سه تیم مجبور شدیم بازی کنیم یعنی هر دو تیم دو گل خورد ولی بعد میاد خلاصه یارا یارا یارا باهم تقسیم کرد و در بند نفره ضعیف ترین افراد داشتم �ر هم تیم مقابل ما خواستم باشم ولی وقتی که بازی شروع کردم تو اولین صحنه هر چند تا بازیکن حریف تعریف کرده است که دروازه‌بان شنا کردن ک******* کردن بچه اینقدر فوتبالم خوبه به همین امر هم باعث شد اکثر بچه های این محله تون بازی حضور داشتم با هم دوست بشم همیشه از کوچه میرفتم محال بود چند نفر از این آرا پسرم خیلی شدید که به این آموزش فوتبال به طور هم شد تلاش کردم کمکش کردم حتی دفاع هم بهش یاد دادم سر و گردن از بقیه بچه ها چرا خود تأمین تکان داده بود داستان به تمام آرزوم رسیدم پسر �مه چیز ناامید شدی من با تمام تلاشم این کار کنم بهترین بازیکنان محله کسی که همیشه دروازه‌بان میذاشتن شود بهش فرصت رونمایی نمی‌دادند مثال دوستان داستان جدید

بلاخره اون پسر همسایه فوتبالش عالی شد و شد جز بهترین فوتبالیستای محله که بعدا جواب سلام مارو هم نمیداد بهش گفتم بشکنه دستی که نمگ نداره من بهت فوتبال یاد دادم از دفنس تا فوروارد اینه مزد کارم چرا باهام لج میکنی که گفت دنیا همینه میخواستی منو کمک نکنی.

ممنون دوستان داستان پند اموز خوبی بود نتیجه میگیریم هر کسیو کمک نکنیم که جنبشو نداره تا یه داستان دیه فعلا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *