داستان با پسر خوشگل همسایه

اردلان هستم و ۲۷ سالمه داستانی می خوام براتون تعریف کنم

در مورد یکی از پسرای که از وقتی که دیدمش با همون نگاه اول با خودم گفتم من باید با این پسر دوست بشم نگم براتون هم از رفتار اخلاق از زیبایش که نگم براتون بچه خیلی خیلی خوشگل دیگر ماهی به جرات میتونم بگم که دخترا رو هم پشت بسته آنچنان زیباست اسبچه های معرف به روش کراش داشتن که منم همون که سرای کلاش به دست بود دنبال بهونه بودم باهاش دوست بشم ولی اون زن تر از این حرفا به هرکسی رو نمیداد هرکسی نمی ذاشت وارد حریم شخصی میشه هر کسی حتی نمیذاشت حتی وارد همین حریم اجتماعی بشه که همیشه دوست شدم باهاش من با یه ترفند دیگه رفتم سعی کردم اونقدر دانش آموز زرنگ باشم رنگی باشم که خودش ریاست من و همینطور هم شد به خاطر یه بچه خوشگل درس خون شدن منی که همه اینو براتون می گرفتم الان شده بودم یکی از دردناک‌ترین دانش آموزی کلاس مرسی دوستان واقعاً داستانی خیلی خوبی بود این داستان و این دسته از بچه‌های خوبی که برات خیلی کمی دارند انگیزه ندارم واسه درس خوندن آخه قربونت برم پسر من وقتی تو میری مدرسه یکی از یکی زشت در یکی از دیگه بدتر یکی از یکی اخلاقش داره معلومه تو زده میشه داستان دیگه برو امید وارم از داستان خوشتون اممده باشه.

اگه از این سبک از داستان ها خواستین حتما تو بخش نظرات برامون کامن کنید اگه شما هم داستان و خاطره ی اموزنده ای دارید حتما کامنت کنید با اسم خودتون تو سایت گزاشته میشه.مرسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *