داستان زن برادرم وقتی داداشم نبود

سلام به تک تک شما دوستان عزیز دوستانی که اگه شما نبودین من این داستان ها را مونده بودم واسه کی تعریف کنم

داستان فانتزی خاص خودشو داره طرفدارای خاص خودش رو داره که می خوام واستون تعریف کنم قبل از اینکه به داستان و فرزندم اولش خودمو معرفی کنم من بهزاد هستم ۲۵ ساله ای که می خوام براتون تعریف کنم در مورد وقتی هستش که رفته بودم خونه داداشم همون بهتر بگم که یه داداش و زن داداشم زن برادرم دقیقا یادمه دو ماه قبل بود نزدیکای تعطیلات نوروزی بود سفر به شیراز برادرم حال و هوای عوض کنم همین که صله رحم راحت بشه و از طرف دیگه مناطق گردشگری و جاذبه های توریستی شهر میبینم از نزدیک خیلی تعریفشو �ی حرفی که می رفتم شیراز متاسفانه فرصت نشد برم مناطق تفریحی و جاذبه های گردشگری ببینم از راه دور یه بار همینجور گذرا تخت جمشیدی کونم پدر نمی‌خورد باید از نزدیک ببینی همچین سازه های باشکوه و هندوستان داشتم میگفتم تصمیم داشتم داشتم و سوپرایز کنم بهش نمیگم که داشتیم میرفتیم خونتون ولی متاسفانه مشکل از اونجا شروع شد وقتی که رفتم شیراز خونه داداشم داداشم اونجا نبود به گفته زن داداشم رفته بود شهرستان واسه انجام کارهای اداری مونده بودم چیکار کنم از طرفی خوب که داداش من بود و بهم بده گیر میداد که کجا رفتی کجا بودی کجا میخوای بری خودتون میدونی داداش اگه بزرگان مثل پدر هستم خیلی نگرانه داداش پسری هستم واسه همین همیشه اونا رو سعی می کنم تحت کنترل خودشان قرار می گیرند مبادا اونا کاری بکند این که اشتباه باشه خلاصه چند روزی شیراز می توان مناطق گردشگری که دیدم البته از اونجایی که تو خونه کسی نبود زن داداشم هم مجبور بود باشه که دزدی چیزی نیاد من هم تصمیم گرفتم کارای انجام عملیه خرید کارهای اداری و بانکی اینجا داداشم هم هر روز زنگ میزد چیکار کردی چیکار کردی اگه تو لازم داشتی بهم حتما بگین و بعد از چند روز داداشم هم خیلی خوش گذشت شیراز که داداشم سه نفری با هم میرفتیم همیشه آخر هفته ها شیراز یه بار حتما برین شیراز استان فارس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *