داستان من با دخترای همسایه توی عروسی

سلام عزیزان و دوستان گرامی سارا هستم و ۲۴ سالمه چند ماهی هست که فارغ التحصیل شدم

دقیقا یادمه بهار سال قبل عروسی دختر خالم بود منتها کرونا تازه اومده بود عروسی خودتون می دونید به شدت کم رنگ و مثل قبل شلوغ نیست تا دلتون بخواد ملت دنبال بهونه که نیان کرونا هم شده مزید بر علت خلاصه نگم برات از همه دخترای فامیل اومده بود منم از کوری چشم اون می تونست به قیافه و تیپ رسیده بودم حداقل کمتر نباشم رفتم اونجا یکی از دخترای فامیل نظرمو به خودش جلب کرد رفتم پیش دختر خالم گفتم دخترخاله اون کیه که گفت اون بی تو هستش پسر عمه من میشه گفتم چطور تا حالا ندیدم که گفت تا دوران دبیرستان کلاً از خونه نمی رفت بیرون دختر خیلی درس خون بود تا اینکه موقعی که از موقعی که رفت دانشگاه کلاً تغییر کرد دیگه اون دختر قدیم و درسخون نبود رفته بود جاده خاکی و حاشیه متاسفانه متاسفانه از لحاظ درسی خیلی خیلی پسرفت کرد و الانم کارش به جایی رسیده که از خونه مامان باشم زده بیرون یه جورایی شده دختر فراری وای بچه ها باورتون میشه تو همون نگاه اول خیلی دوست داشتم برم پیشش و باهاش آشنا بشم همین طور هم شد به بهونه ی کمک تو کارای عروسی ازش کمک گرفته و با هم آشنا شدیم تو دختر خانم موند واسه تو مارو به هم معرفی کرد و من خیلی خوشحال شد در صورتی که ما پدر و مادرهای همرو میشناختیم ولی �اد هم دیگه رو نمیشناخت و فقط بچگی چند باری هم دیگر دیده بودیم که اونم خیلی منو از یاد هم رفته بودیم واسه همین به گونه‌ای شد با هم رابطه مون خیلی نزدیک تر شده بود تا جایی که تصمیم گرفتیم یه خونه جاری کنیم با هم زندگی کنیم منم تصمیم گرفتم یه سری کار و باحال که شغل های خانگی پیشوند گیم انجام بدیم کار های اینترنتی به اونم یاد دادم یه چیزایی تنها خدا را شکر کسب درآمد می کنیم روز به روز پیشرفت داستانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *