داستان ارباب و برده

سلام خدمت همه شما دوستان از این دومین داستانی که می خوام براتون تعریف کنم

عزیزانم ماجرا از آنجا شروع شد که همسرم بهم گفت عزیزم خیلی خسته ام سر رفته تو یه سرگرمی جدید با کسی که برام خریده بودی دیگه تکراری شده که گفتم چیکار کنم همسر عزیزم ماشین رو عوض کردم مبل های خونه رو عوض کردم فقط مونده فرش زیر پامون رو عوض کنیم چند سال پیش از تو خونه رو عوض کردیم یه خونه بهتر خریدیم که گفت زم منظورم این نیست منظورم توکار منو یادته گفتم عزیزم چه معنویتی هستند بیشتر است نقش شوهر خوب بازی کنم و بیشتر محبت کنم بهت نگاه تقریبا یه جورایی تو همین مایه هاست ولی می خوام بهت بگم ممکنه ناراحت بشی گفتم عزیزم این چه حرفیه مگه ممکنه نباشم تو هرچی دوست داری بهم بگو واست صوت فراهم می کنید که گفتم کم کم دیگه نگو یه جورایی راهنمایی کنید و بگویید که شوهرم بهم بگید که من کم‌کم بفهمم که گفت باشه عزیزم اینطوری بهتره فرض کن ماهی‌های دستور داد آره دوست دارم دستور بدهند بزنم خوشم میاد از این کار یکی و تحقیر کنم بهش بدم چیکاریه خلاصه گفتم مثلا چه کاری گفت دوست دارم اربابشم پرده داشته باشم میگفت خشکم زد خدایا همسرم که فرق دختر از پسر نمیدونه میخواد برگرده بازی در بیاره چیکار کنم یه دوراهی گیر کرده بودم انگار مثل یک توپ پلاسر شده اگه بهش میگفتن ناراحت میشدم گفتم آره که نمی دونستم تا آخر عاقبت این کار چی میشه گفتم عزیزم این چیزها را از کجا یاد گرفتی گفتی که از گروه های تلگرامی میگفتن ارباب فردی می خوام از این حرفا گفتم هرچی که می خوام تو که نباشی می خوام توجه کنه خوب الان من بهت میگم تو میخوای خودکشی کنی می خوام یه بار خودکشی بهترین راه برگشت گفته است عزیزم اگه بتونید اعتیاد اعتیاد سود و فایده نداره ولی همش ضرره و تو وابسته به میکنه اگه یه روزی اون رو نداشته باشی احساس کنی چیزی کمه خودت چند مدتی رو همسرم کار کردم که بالاخره بیخیال شد واقعا جالب بود دوستان خیلی از دوستان هم شاید هم این مشکلات داشته باشند لطفاً با محبت و توجیه دلیل منطقی همسر آشنا توجیه کننده باهاش صحبت کنمکه شما رو به خداوند منان می‌سپارم خداحافظ

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *