داستان زنم و استادش به خاطر نمره

سلام و درود خدمت یکایک شما من علی هستم و ۳۵ سالمه ماجرایی که می خوام تعریف کنم در مورد دو هفته قبل هستش

خوب بزارین اول از خانواده میگم یه خانواده پنج نفری زندگی میکنیم من سنم �ا از بچه هامون که هر سه تاشون هم دخترم ماجرا از اینجا شروع شد که خانمم خیلی بهم اصرار می‌کرد من می خوام ادامه تحصیلات دانشگاهی خود را داشته باشم بالاخره همسنای من همشون الان تحصیلات عالیه دارند ولی من از وقتی که ازدواج کردم تو هم قول های الکی دادی که منو میزاری ادامه تحصیل بدم ولی اصلا بهم اجازه ندهیم البته اجازه می‌دادید بالاخره بزرگ کردن بچه‌ها چالش زندگی به کنار و واقعاً هم سخته با خودم فکر کردم و گفتم عزیزم اگه به الانم اگه بخوای ادامه تحصیل بدهم من مشکلی ندارم باهاش ولی بچه ها رو چیکار کنیم این همه چالشی بود نه واقعا درد میکرد که گفت چند راه داری عزیزم می تونی یه پرستار استخدام کنیم که بعد بچه ها نگهداری کنه یا یه خواهر کوچیکم بزنم که بیاد مراقب چاوشی موقعی که من میرم دانشگاه درس میدم یا راه دیگه این هستش که موقعی که من میرم دانشگاه یکی از بچه ها را ببرم عادت های دیگر تو نگهداری راه چاره من اینه که بچه ها رو ببری خونه همسایه خلاصه بعد از کلی فکر و دنگ و فنگ تصمیم گرفتیم به خواهر کوچیکم بیاریم اینجا هر ماه مبلغ کمی بدیم که بتونی حداقل راضی باشه خلاصه بعد از این مادر خانمم رفت دانشگاه خیلی عجیب بود چون که از درس آخ که چند سال بود او شده بود مثل قبل فعال نبود هرچی درس میخونم زین شکشش نداشت یادگیری خیلی مشکل داشت بالاخره کسی که متاهل مادر سه فرزند هستش این چیزا بعید نیست چون که مشکلات زندگی اینقدر فشار میارن تمرکز واسه درس خوندن و سالم باقی نمونه گذاشت و خانمم یکی از درسها را افتاد بهش گفتم عزیزم استادی که این درس باهاش داری بگو کی میرم باهاش صحبت می کنم اگه امکانش هست تو یه جوری قبول کنند که خانمم گفت عزیزم من راضی نیستم تو خودم درس میخونم چشمم کور دندم نرم درس می کنم و خودم با نمره خودم قبول بشم اینجوری به درد نمیخوره با واسه تو فارسی بازی من خودم از فارسی بازی متنفرم ولی وقتی پای خانم بیازمای خانوادم بیافتد نهایت تلاش خود را می کنم صه گذشت و خانم همونطور که قول داده بود خوندن قبول شد خداروشکر تازه استخدام شده از اینکه تا آخر داستان حمله کردیم این داستان گفتم و صرفاً واسه اون دوستانی که فکر می‌کنند درس خوندن خیلی سخته و اگه دست یافتند باید حتماً معلم خصوصی داشته باشند و این حرف‌ها اصلا ولی خانم با تلاش خودش تونس قبول بشه چون خواستن توانستنه مرسی داستان دیگه شما را به خدا میسپارم خدانگهدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *