داستان زن داداشم تو زیرزمین

سلام به شما دوستان عزیز آرش هستم و ۲۹ ساله و ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم در مورد دو هفته قبل هستش که رفته بودم خونه داداشم اون موقع خیلی خیلی خوشحال بودم چون که تعطیلات تابستانی تازه شروع شده بدون من هم تصمیم داشتم برم ۱۰ که خستگی این همه کار و مشاغل مشاغل و بدبختی هایی که داشتم را از تن بدر کنم


خبرگزاری اول از خودم بگم من ۲۹ سالمه و تازه دانشگاه ها تمام کردم و تو شهرداری سر کار هستم ولی یه کار خیلی ساده و پشت میزی دارم و البته خیلی هم خوشحالم از کاری که دارم
بذارین از خانواده‌ها مربیان خانواده ما یک خانواده پنج نفره از سه من بابا مامان یکی از داداش ها و یکی از آرزوهای یعنی داداشت هستیم و یک بار دیگر البته جز خودم
خانه داداشم اینا توی شیراز بود و من هم خونمون توی اصفهان بودم بهت من یعنی اینگونه من بابا و مامانم خونه ی پدری من و من هم تصمیم داشتم فردا حرکت کنم برم سمت شیراز شب قبل از حرکت و ساله که سفر لازم بود را برداشتم و آماده کردم تا صحبتی که صبحانه خوردم مستقیم حرکت کنم برم سمت خونه داداش و زن داداشم یا همون بهتر بگم همسر برادرم یا زن برادرم خلاصه می خواستم سورپرایز شون کنم و بهشون گفتم میام خونه شون و خلاصه هر موقع رسیدم دم در خونه شون بعد دیگه می فهمند و اونا هم خیلی خوشحال میشن با این حرکتی که من انجام دادم خلاصه حرکت کردم رفتم سمت تر می داد چند ساعت تو راه بودیم و تقریباً خیلی خسته شده بودم خواب بودم که شاگرد اتوبوس صدا زد گفت که بلند
رسیدیم به شیراز لطفاً بلندت این کمربند هاتون رو ببندید وای خیلی خوشحال شده بودم واست خواب بودم و به او رسیده بودم پایان مقصد خلاصه عزیز سفرهایی که می خوابیم و یهو بیدار میشیم و بین میرسیم به مقصد خیلی خوشحالم میکنه خلاصه رسیدم از ترمینا

ل هم مستقیم رفتم در خونه زنگ زدم به داداشم و درو باز کردم رفتم بالا که دیدم زن داداشم هم اونجاست اون ها هم خیلی خوشحال شدم چند روز شیراز بودم کلی مناطق گردشگری اونجا رو پیدا کردیم و دیدیم و کلی عکس یادگاری گرفتیم از حافظ سعدی تخت‌جمشید بگیر تا بقیه جاهای دیدنی خلاصه خیلی از گذشتن چند روزی که اونجا بودم بعد هم اومدم خونه و کلی خاطره جالب که با هم همراه بود مرسی ازتون از اینکه که داستان و تا آخر خونی اگه شما هم سفر نکردی شیراز حتما یه سر بریم شیراز که خیلی خوب مناطق جاهای گردشگری خیلی خوبی داره مرسی ازتون تا دیداری دیگه بدرود نظر هم یادتون نره کامنت ها رو بذارین که حتما همشون رو میخونم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *