داستان من زنم و پسر همسایه

سلام به همتون چه اونایی که صای مارو میشنون چه اونایی خودمونو میبینن و چه اونایی ه داستانو میخونن بله سلام به روی گل ماه یک یکتون.

امید وارم حالتون خوب باشه زیاد نمیخوام برم تو حاشیه داستان از اونجا شروع شد یه روز که جارو برقی خونه خراب شده بود پسر همسایمون که تو کار تعمیرات لوازم خانگی بود رو اورد که بیاد ببینه مشکلش از چیه

خوب قبل از اینکه بریم رو ادامه داستان اول از خودم بگم ما یک خانواده دو نفره هستم بله دو نفر من و زنم میترا تازه با هم ازدواج کردیم و یک سالی میشه که ازدواج کردیم

از اونجایی که اکثرا زوج ها توان خرید خونهرو ندارن ما هم مثه بقیه رفتیم یه خونه تو یکی از منطقه های اطرف تهران خونه اجاره کردیم

و منم سعی کردم یه جایی باشه نه زیاد پرت باشه نه اینه زیاد جای گرونی باشه

بلاخره اول زندگیه باید تونست پس اندازی چیزی جمع کرد خوب داشتم میگفتم دوستان من و همسرم رابطمون خیلی نزدیکه اونم بلاخره مثه خودم روشن فکره و مثه خودم فکر میکنه و من هم رابطمون باهم طوری که در موردهر چی مشورت میکنیم و از نظر هم جویا میشیم حتی در مورد راوبط زناشوییمون خوب داشتممیگفتم دوستان اون روز که از سرکار وامدم خونه به همسمر گفتم عزیزم چرا خونه یکم نا به سامانه و ات اشغال هست که گفت جارو خراب شده از دیروز یهو وقتی که کار میکرده دیه خاموش شده و روشن نشده

من هم زنگ زدم به سعید خان که همسایموم هستش قرار شد آخر شب بعد از سرکار بیاد خونمون

و همینطور هم شد دیدم یکی اومد در میزنه درو باز کردم که دیدم بله اقا سعید هستش و گفت خوب جارو برقیو بیار که بریم تو کارش و بگین چش شده که خانومم هم اومد یه سلامو احوال پرسی کردیم که گفت یهو وسط کار باهاش بودخ یهو خاموش شده پس بازش کرد و گفت مشکل اینه برق بهش نمیرسه و نا رسایی التریکی داره بعد هم گفت سیمش چون فشار اومده یکی از سیم ها کنده شده بعد رفت درستش و بستش و کلی ازش تشکرک ردیم و گفتم چقدر میشه گفت این حرفا چیه من هم که از خدام بود پول نگیره حداقل گفتم شام همرامون بخوره و نشست و خورد شام رو بعد هم رفت خونشون.

واقعا همسایه ی خوب خودش یه نعمتیه قدرشونو بدونین

و روز های  سخت به یاد هم باشیم.

مرسی ازتون امیدوارم خوشتون اومده باشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *