داستان من و مرد چاق همسایه

سلام به همه ی شما عزیزان یلدا هستم و 23 سالمه.

قدم هم حدودا 170 میشه و یک سالی میشه با شوهرم عرفان ازدواج کردم.

ماجرا از اونجا شروع شد شوهرم واس اینکه کار جدید و با درامد بهتر پیدا کرده بود تصمیم گرفت یه جای بهتر خونه اجاره کنه و ما هم قرار بود تا سه روز دیگه اسباب کشی کنیم.

خیلی خوشحال بودم باورتون نمیشه تا چه حد بلاخره از اون خونه ی قدیمی و با اون جای تنگ داشتیم خلاص میشدیم.

شوهرم عرفان هم که مشغول کارای اسباب کشی بود.

من هم رفتم تو خونه ی جدید که وقتی اسباب و وسایل خونه رو بیارن بگم چیو کجا بزارن.

یکی از همسایه هامون مرد چاقی بود وقتی که در حال اسباب کشی بودیم حیلی بهم خیره شده بود و خودش خود جوش بهمون کمک میکرد.

البته عاشق چشمو ابروی ما که نشده بود اون هدفش یه چیز دیگه بود.

که کمکم میفهمین خودتون.

هیچی تقریبا آخرای کار بودیم و دو سه ساعت مونده بود

که اسباب کشی کامل شه دیدم شوهرم هم اومد با دیدن اون مرد چاق تعجب کرد فکر کرد یکی از کارگراست که بهش گفتم عرفان جان اون یکی از همسایه هامونه که تو واحد رو به رو زندگی می کنن.

گفت دستش درد نکنه و راضی به زحمت نیست خلاصه خیلی تعارف میکردن جفتشون.

ولی من میدونستم کاسه ای زیر نیم کاسست.

مگه میشه یکی هفت هشت ساعت یکسره کمک بده بدون کوچیکترین استراحت.

کل وسایلارو که آوردیم تو خونه آخر تعارف کردیم که چقدر پول میخواد که گفت مگه برای پول انجام دادم عمرا.

بعد که دیدم اینو میگه گفت چیکار کنیم تا جبران زحماتتون بشه.

که دیدیم گفت قردا بهتون میگم چی میخوام

بلاخره روز موعود رسید من هم که داشتم میمردم از فضولی که اومد در زد گفت عرفان هستش گفتم آره بفرمایین داخل.

که گفت یه عرض کوچولو داره عرفان گفت امر کن مرد شما جون بخواه.

وقتی گفت ازمون چی میخواد من و شوهرم خشکمون زده بود.

باورمون نمیشد یعنی چطور میتونه همچین چیزی از ما بخواد اونم جلوی یک زن و شوهری که تازه با هم ازدواج کردن.

شوهرم که خوشش اومده بود از چیزی که اون میخواست ولی من قبول نداشتم یعنی قلبم نمیخواست.

چون با اون چیزی که اون میخواست فشار روحی بدی به ما وارد میشد اونم در این موقع بحرانی.

بله اون مردیکه چاق همسایه گفت قراره یه وام بگیره و از شوهرم میخواد که ضامنش بشه.

اینو که گفت بعد از چندثاینه که از هنگی دراومدم با جارو افتادم به جونش تا جایی که جا داشت زدمش و از خونه پرتش کردم بیرون.

این داستانو گفتم که بدونین هر وقت یکی بهتون کمک میکنه اینو هم در نظر بگیرین شاید یه هدفی داره که شما نمیدونین.

البته خیلیا هم هستند بدون چشم داشت کمک می کنند ولی خیلیای دیگه به هیچ وجه تا سودی براشون نداشته باشی بهت کمک نمیکنن.

نظر یادتون نره اگه شما هم همچین آدمایی تو زندگیتون دارین تو بخظ نظرات بهمون بگید.

 

داستان سکس با مرد چاق همسایه کوس و کون دادن من به مرد چاق همسایه سکس زن شوهر دار با مرد شوهر دار غریبه همسایه گاییدن کس دادن و ساک زدن من برای مرد همسایه چاق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *