داستان زوری من با خواهرم المیرا جون

سلام من داریوش هستم ۲۱ سال سن دارم قدم خیلی کوچیکه یعنی حدودا ۱۵۶ سانته
شغلم نجاریه درآمد نسبتا خوبی دارم.


ماجرا از اونجایی شروع شد که مادر و پدرم تصمیم گرفتن برن به سفر مشهد مقدس اونا صبح زود فردا قراره حرکت کنن و من خودمو شخصا بلیتارو خریدم.
من یه خواهر دارم المیرا که سنش ۱۹ ساله و تازه دانشگاه قبول شده و در شروف رفتن به دانشگاه هستش
صبح زود رفتم مادرو پدرم رو ببرم ترمینال و اونجا پدرم گفت مواضب خواهرت باش
گفتم چشم پدرم شما بفکر سفر باش و برامون دعا کن
من رفتم سمت کارگاه اونجا یه نصب دکور داشتیم انجام دادم و یه چند ساعتی تو کارگاه استراحت کردم
یگهو گوشیم زنگ خورد برداشتم مشتری بود دادو بیداد میکرد که چرا نمیای کابینت هارو نصب نمی کنی من گفتم هنوز مونده هیچ نگران نباش. خلاصه یجوری راضیش کردم.
دوباره سرمو گذاشتم بخوابم که خواهرم زنگ زد گفت کجایی گفتم سرکارم بزودی تموم میشه گفت تند بیا که کار حیاتی دارم من گفتم چه کاری که گوشیو قطع کرد

تند رفتم خونه دیدم خواهرم یه گوشه نشسته گفتم مشکلت چیه چرا زنگ زدی گفت فشارم رفته بالا گفتم :بریم دکتر گفت نه خوب شدم
و گفت میخوام یه چیزی نشونت بدم. گفتم چی گفت یکمی ناراحت میشی لطفا به هیچ کس نگو
گفتم نه نمی خوام گفت ترو خدا خواهش میکنم لطفا من میخوام.
نشونت بد م …. با هزار منت و التماس قبول کردم بعد گفت بیا بریم تو اون اتاق که پنجره نداره
گفتم مشکوک میزنی
گفت تو بیا من همینجوری رفتم دنبالش دیدم که رفتم تو اتاق دیدم دره اتاقو بست .
گفتم چته دختر گفت: فقط حرف نزن ببین چیکار میکنم
ناگهان دست تو کیفش کرد و بسته داد به من من گفنم این چیه
گفت بازش کن من بازش کردم دیدم یه هدیه که خیلی دنبالش یودم بهم داد
ممنونم خواهر جون خدا حفظت کنه

 

داستان سکسی محارم سکس خشن و زوری برادر با خواهر داستان کوس و کو ندادن خواهرم المیرا سکس محارم زوری سکس حشری باحال ایرانی محارم خشن سکس خشن با خواهرم داستان سکس خانوادگی محارم زوری و خشن ساک زدن کس دادن خواهرم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *