داستان راضی کردن زنم برای

باز هم سلام به شما عزیزان و خوانندگان عزیز وب سایت

من مهیار هستم و 29 سالمه قدم هم 179 هستش و 75 کیلو هستم.

همسرم محبوبه هم 25 سالشه و سه ماهی میشه که با هم ازدواج کردیم.

زوجی هستیم که با هم طوری زندگی میکنیم که انگار سالهاست کنار همیم و تا این حد به هم نزدیک  هستیم و به هم اعتماد داریم.

حتی طوری که بقیه فامیل به ما حسادت میک نند و مارو لیلی مجنون فامیل میخونن..

ماجرا از اونجا شروع شد من دنبال روش های جدید تو رابطمون بودم که همدیگه رو خوشحال کنیم و رابطمون تکراری نباشه و همیشه با کوچیکترین کارها و بهونه هایی شادش میکردم.

و همیشه برای سوپرایز داشتم. از گرفتن کادو های رنگارنگ و هدیه کردن گل های زیبا.

یه روز که دنبال فانتزی های جدید میگشتم تا اینکه تو یکی از گروهای تلگرامی که مخصوص متاهل ها بود از دوستانم پرسیدم که یکی از دوستام بهم گفت.

یه کار هست ولی میترسم که اگه بهت بگم ناراحت میشی یا نه.

هر کاری میکردم بهم نمیگفت و اینو میگفت مهیار اگه ازم ناراحت بشی از این میترسم رابطمون خراب نشه.

منم قشم میخوردم میگفتم داداش شما بگو من کوچیکترین ناراحتی پیدا نمیکنم اینو بهت قول میدم.

بهم گفت باشه داداش من فکرامو میکنم فردا بهت میگم که بهت بگم یا نه.

روز موعود رسید دوستم رضا قرار بود بهم بگه یا نه.

بله اون گفت بهم وقتی گفت برق به سرم زد و گفتم یا خدا این دیگه چه نوع فانتزی هستش.

تازه اگه من هم قبول کنم همسرم عمرا قبول کنه اون گفت داداش منم همینو میگفتم تا اینکه همسرم هم قبول کرد.

من هم تصمیم گرفتم همسرمو راضی کنم. برای فانتزی جدید

خیلی با وجدانم این ور اونور رفتم تا اینکه باخره تلسم دو راهی رو شکستم و به همسرم گفت عزیزم باهات کار دارم.

گفتم ولی ناراحت نشیا اینو بهم قول بده اگه ناراحت شدی حرفمو انگار نشنیدی گفت باشه عزیزم چرا ناراحت بشم تو هر کاری کنی عمرا ناراحت بشم.

گفتم یه روش جدید پیدا کردم از طریق دوستم ولی ممکنه تو ناراحت بشی ولی برای زندگیمون خیلی بدرد میخوره.

قلبم داشت از جا کنده میشد بله بچها من میخواستم زنمو راضی کنم برای انجام این کار.

و اونم در کمال ناباوری قبول کرد که طلاهاشو بفروشیم و یه بزینش جدید دستو پا کنیم بله دوستان طلاهای همسرمو فروختیم و رفتیم تو کار پرسود و چند برابر اون طلاهارو برای همسرم بعد خریدم.

الان تو کار ساخت و سازم و بهترین و شیک ترین آپارتمان هارو از صفر پایه ریزی میکنم تا آخرین مرحله رو.

با کمترین سرمایه به بهترین جاها رسیدم.

این داستانو. گفتم که برای زوج هایی که میخوان پیشرفت تو کارشون داشته باشن میتونند با کمترین سرمایه بیشتر درامد رو داشته باشن البته اینطور هم نباشه برین کل زندگیو بفروشین اخر برین تو کاری که هیچ فایده ای نداره یا خدای نکرده ورشکست بشین.

و دارو ندارتونو بباخین.مرسی نظر هم یادتون نره

 

داستان سکس ضربدری و راضی کردن همسرم داستان سکسی راضی کردن زنم برای انجام سکس ضربدری با دوستم و زنش سکس ضربدری جدید حشری باحال شهوانی شهوتی انجمن لوتی کوس و کون کردن کس دادن ساک زدن راضی کردن زن برای سکس ضربدری گروهی گاییدن زنم واقعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *