داستان من و یاسر

سلام به شما دوستان عزیزم من احمد هستم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم واس ماه قبله اول از خودم بگم احمدم 28 سالمه و قدم هم 180 هستش یاسر هم دوستم که همسایمون هستش هم 25 سالشه.

ما از بچگی همو میشناسیم با هم خیلی راحتیم.

از برادر هم به هم نزدیکتریم

طوری هستش که در مورد خصوصی ترین چیزایی که فکرشو بکنیم صحبت میکنیم.

یک روز که تصمیم گرفتیم دو نفری با هم بریم کوه و یه هوایی هم عوض کنیم.

وسایل مورد نیاز برای کوه نوردی رو هم اماده کردیم قرار شد فردا ساعت 9 صبج حرکت کنیم.

تقریبا ساعتای هشتو نیم شد که زنگ زدم به یاسر.

گفتم سریع بیا دنبال که حرکت کنیم.

گفت داره صبحونه میخوره وقتی که خورد میاد دنبالم.

خیلی خوشحال بودم هر لحظه انگار یک سال میگذشت.

ده دقیقه ای تقریبا گذشت و یاسر گفت صبحونه خمورد داره کفشاشو میپپوشه که بیاد تقریبا دو دقیقه بعد رسید.

آخه خونمون هم با هم خیلی نزدیکه.

یاسر هم رسید و با هم دو نفری رفتیم سمت کو و هردوی ما خیلی خوشحال بودیم.

رسیدیم به کوه اون کوهی که میخواستیم ازش بالا بریم تقریبا یک کیلومتری هم بود و هر طور شد صمیم گرفتیم به قله ی کوه برسیم.

از صبح که حرکت کردیم تقریبا ساعتای 5 عصر بود رسیدیم.به ته قله اون روز خیلی روز با شکوهی بود چون من و دوستم یاسر یک قله رو فتح کردیم امیدوارم شما هم به قله ی آرزو ها و خوشبختیتون برسید این داستانو گفتم که بدونین خواستن توانستن است.ممنون از همگی تون

داستان گی من و یاسر توی کوه کون دادن و کردن من به یاسر داستان سکسی گی ایرانی گی باحال حشری باحال واقعی داستان جدید ایرانی سکس پسر با پسر دو مرد کون دادن گی خوشگل خشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *