داستان من و بهترین دوستم

سلام بچها امید وارم هر جا که هستین تنتون سالم لبتون پر از خنده باشه.

بهروز هستم 36 سالمه و قدم 179 وزنم هم 81 کیلو پنج سالی میشه با ستاره زنم ازدواج کردم.

اونم قدش 170 و 64 کیلو چشم سبز هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که یک روز تصمیم گرفتیم بریم خونه ی دوستم رضا

اونم تازه رفته خواستگاری و هنوز مجرده و در شرف ازدواج هستش اگه خدا بخواد.

هیچی هماهنگ کردم با دوستم گفتم داداشا ین هفته ما نمیتونیم بیاییم چون قراره بریم خونه پدر خانومم ان شالله هفته ی دیگه میاییم شمال خونتون.

هیچی هفته اول که رفته بودیم خونه خانواده زنم خلاصه خیلی گذشت تا اینکه احساس کردم بعد از چند روزی که اونجا بودم یه جوری نگاه میکردن انگار با چشماشون و رفتارشون میگفتن برین گمشین.

البته همین که به زبون نمی آوردن خودش از صدتا فوش بدتر بود.

تا اینکه خودم به همسرم گفتم اون باور نکرد قهر کرد تا اینکه یه روز با پدر خانومم صحبت می کردم هر بحثی بود میکشوند به اینکه چقدر خوبه آدم مستقل باشه کرونا اومده بلاخره باید احتیاط کرد داستان میگفت که مثلا یکی از اقوام رفته بود خونه پدریش که کرونا گرفته و از این حرفا.

البته من میدونستم اون به در میگه تا دیوار بشنوه منم گفتم درسته.

پدر جات ولی خوب اشتباه کردیم اومدیم البته من تازه متوجه منظورتون شدم واقعا خطرناکه چون یک نفرو بگیره همه فاتحشون خوندست.

هیچی برگشتیم خونمون رفتیم.البته همسر من بیشتر از من از اونا ناراحت شده بود بعد که حرفاشونو شنید حرفامو باور کرد و بعد ازم کلی معذرت خواهی کرد.

منم چیزی نگفتم.چون زندگی ارزشش بیشتر از اینهاست.

ممنون که باما همراه بودین.

داستان سکس زنم با من و بهترین دوستم سکس سه نفره من زنم و مرد غریبه داستان کوس و کون دادن زنم در سکس فانتزی تری سام سکس باحال حشری و شهوانی تری سام کس  کیر ساک زدن تری سام سکس واقعی تری سام ایرانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *