داستان من و خواهر زادم

سلام به شما عزیزان دل و خوانندگان عزیز بهاره هستم 21 سالمه

اول از خودم میگم قدم 165 70 کیلو وزنمه و و بدنم نه چاقه نه لاغر.

دو خواهر دارم که ازم بزرگترن و یک برادر دارم که دو سال از من بزرگتره

ماجرا از اونجا شروع شد که موقع تعطیلات بود.

تو خونه با هم مشورت کردیم که موقع تعطیلات دو هفته ای نوروز کجا بریم بهتره.

هر کی یه نظری داد یکی مگفت بریم شمال یکی میگفت بریم شیراز یکی اصفهان من هم گفتم بریم ورامین خونه ی سارا خواهر بزرگمون.

اول مخالفت کردن بعد که دیدن فکر بدی هم نیست.قبول کردن.

فردای اون روز قرار بود بریم مست ورامین.

هر چی واسه یک سفر چند ساعته لازم بود رو برداشتیم از مواد خوراکی تا هر چی که فکرشو بکنینو

ماشین هم بابام برد کارواش و تعمیر و تمیزش کرد و ما هم وسایلمونو یکی یکی میزاشتیم.

که دیدیم یکی از فامیل زنگ زد میگفتن کجایین ما میخوایم بیاییم خونتون.هیچی دیه ما که سر رفتن بودیم از اونورم نمیشد که سفرو کنسل میکردیم.

گفتیم ما هم تو راهیم خونه نیستیم داریم میریم به سمت ورامین.

هیچی دیه اونا هم گفتن باشه و فهمیدن که نمیتونن بیان.

البته از خاوهرم بگم اون 39 سالشه و یک پسر و یک دختر داره پسرش علی 18 سالشه که میشه خواهر زاده ی من دخترش ستایش هم 15 سالشه.

شوهرش رضا هم  که معاون مدرسه هستش.

پایان قسمت اول.

داستان سکس من با خواهر زده ام کوس و کون دادن من به خواهر زاده سکس خاله و خواهر زاده سکس با خاله حشری سکسی باحال حشری شهوانی و شهوتی داستان ایرانی سکس زوری خشن خانوادگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *